عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )
165
ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )
سخن حق شرم نكرده ، راست اين است كه غلام و الاغ من دم در هستند . مأمون گفت ، سخن راست گفتى . پس حاجب را فرا خواند و گفت : بيرون شو و آنچه مورد نياز و مصلحت غلام و الاغ ابو هذيل باشد به آنها برسان . غلام چنان كرد . پس از آن هر گاه كه كار بر محمد بن الجهم دشوار مىشد ، مىگفت : بىگمان آن خدايى كه مأمون را رام نياز غلام و الاغ ابو هذيل گردانيد تواند كه كار ما را نيز آسان گرداند . قضا را ابو هذيل همان كار را بر سر سفرهء معتصم كرد و معتصم غلام را فرمود كه برود و به الاغ ابو هذيل علف ، و به غلامش خوراك دهد . حمار الحوائج . كسى را كه خواهند كوچك شمارند به خر ميان دره « 1 » مانند كنند . در امثال عرب گويند فلان را خر ميان دره كردهاند : و عامه در مثل گويند : فلان قوّاد دهكده يا شتر آبكش ، يا سگ جماعت ، و خر ميان دره است . حمار طيّاب . طيّاب سقّاء خرى داشت كه روزگارى دراز با او همدمى كرده بود ، در برگرفتن بار ناتوان بود و سخت لاغر و نزار و بدحال . طيّاب با آن سقّايى مىكرد و با او به مهر و نرمى رفتار داشت و روزگار درازى با آن كار مىكرد و روزى مىخورد . ابو غلالهء مخزومى در شعر خود بسا به او پرداخته ، همان گونه كه حمدونى در شعرش از گوسفند سعيد نام برده . غلاله آن را به ناتوانى و رنجورى از سيخ كه به پهلو و پشتش فرو مىكردند در بيست و اند قطعه شعر تضمين شده وصف كرده كه همه را حمزهء اصفهانى در كتاب « مضاحك الاشعار » خويش - به ترتيب حروف هجا - آورده است . محمد بن داود جرّاح از جعفر - دوست طيّاب - نقل مىكند كه وقتى خر طيّاب سقط شد ، يك هفته پس از آن طيّاب مرد و به دنبال وى نيز ابو غلاله در گذشت و اين از شگفتآورترين رويدادها بود . پس عرب در ناتوانى و
--> ( 1 ) - دهخدا در لغت نامه نوشته : حمار الحاجات : خر ميان دره . نيز - امثال و حكم ( م . ) .