عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

166

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

بسيارى عيب به خر طيّاب مثل زنند همان گونه كه به استر ابى دلامه مثل زنند ، يا به طيلسان ابن حرب ، و گوسفند سعيد . پاره‌اى از سخنان دلنشين ابو غلاله را در اين باره ، ابو عون در كتاب « تشبيهات » خود آورده و جز مختار كسى آنها را نياورده ، امّا آنچه حمزه از سروده‌هاى وى آورده اين است : و حمار بكت عليه الحمير * دقّ حتّى به الذّباب يطير كان فيما مضى يقوم بضعف * فهو اليوم واقف لا يسير كيف يمشى و ليس يعلف شيئا * و هو شيخ من الحمير كبير يأكل التّبن فى الزمان و لكن * أبعد الأبعدين عنه الشّعير عاين القتّ مرّة من بعيد * فتغنّى و فى الفؤاد سمير : ليس لى منك يا ظلوم نصير * أنا عبد الهوى و أنت امير يعنى : بسا خرى كه خران به حال او گريستند . او چنان لاغر و نزار گشت كه مگس بر او پيشى گرفت . اگر در گذشته با وجود ناتوانى مىتوانست برخيزد امّا امروز تنها مىايستد و رفتن نتواند . چگونه راه رود كه هيچ علفى به دو ندهند و او در ميان خران ، پيرى سالخورده است . گاه به او كاهى دهند امّا زمان درازى است كه جو نخورده . او يك بار از دور علف تر و تازه ديد با سوز و درد دل اين آوا را سر داد كه : اى ستمكار ، كسى نيست كه مرا در برابر تو يارى كند ، زيرا كه من بندهء هوا و عشقم و تو فرمانروا . [ نيز - أير ابى حكيمه ] . حمار العبادّى . عرب دربارهء دو چيز بىارزش كه هيچ كدام از آن دو نسبت به ديگرى برترى نداشته باشد گويد : آن دو چون دو خر عبادى هستند . و اين مثل از آنجاست كه وقتى به عبادى گفتند : از دو خر تو كدام شرورتر است ؟ گفت ، اين يكى پس آن يكى . گويند : دو تن داورى پيش رقاشّى بردند كه كنّاس بهتر است يا حجّام ، و او