عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

161

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

أتنسين أيّاما لنا ولياليا * محاسنها كالروّض فى صبحة الدّجن عهود مضت محمودة فكانّها * معانقة اللّذّات فى حلّة الأمن يعنى : اى محبوب من ، آيا شبها و روزهاىمان را - كه زيباييهاى آن مانند باغها در سحرگاهان روز بارانى بود - فراموش كردى ؟ روزگار دلپذيرى كه گويى لذتها و خوشيها در جامهء آرامش و آسايش ، دست به گردن هم كرده بودند ، همه گذشت . حلم الأحنف : ( بردبارى احنف ) جاحظ گفته : در شعر از « حلم لقمان » و « حلم لقيم بن لقمان » سخن رفته ، و براى قيس بن عاصم و معاوية بن ابى سفيان و مردان بسيار صفت حلم به كار رفته ، امّا هيچ كس را - جز احنف بن قيس - نمىشناسيم كه اين صفت با نام او گره بخورد و چنان با او و نامش قرين گردد كه در زبان همگان جارى شود . بارى معناى اين صفت براى احنف حاصل شد و كنار نام او نشست . او كه رئيس قبيلهء خود بود ، با آنهمه فتنه و آشوبها ، نديدند - پيش خاص و عام يا زاهدان و دلاوران ، يا پيش خلفاى راشدين و فرمانروايان كشورگشا ، در تمام زندگانى و پس از آن - حالش بگردد بلكه همواره يكسان و يك حال بود ، و دعوت پيغمبر ( ص ) او را به اسلام مشهور است « 1 » و شايستهء او . نيّت پاك و شدّت اخلاصى كه داشت بىهمتا بود . اگر بگويند كه عبد المطّلب بردبارترين مردم بود و يا عباس بن عبد المطّلب نيز ، گوييم ، امّا بردبارى والاترين و بالاترين شيوهء رفتار احنف بود ، حلم او برجسته‌ترين اعمال او بود ، حال آن كه محاسن عبد المطلب و خصال نيكوى عباس - در والايى و شرف ، همه به يك درجه بودند و چون چنين باشد ، براى

--> ( 1 ) - ابن قتيبه در كتاب « المعارف » گويد : آن گاه كه پيامبر ( ص ) بنو تميم را به دين دعوت فرمود و آنان از قبول مسلمانى سرباز مىزدند ، احنف گفت : او شما را به مكارم اخلاق مىخواند و از ذمائم و ملائم آن نهى مىكند ، از گرويدن به دو شما را چه زيان باشد . و بنو تميم اسلام آوردند و احنف نيز مسلمانى گرفت . ( م ) .