عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

160

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

ناخوب داشته باشد ، يا نيكويى دربارهء كسى كه پيامد آن آزار وى باشد و بخشش و بزرگداشت كسى كه به كشتن وى بينجامد گويند : حلّه امرى القيس است . و داستان اين امرىء القيس بن حجر چنان است كه چون وى پيش قيصر رفت و از وى يارى خواست تا از كشندگان پدرش كينه بكشد و به ملك خود دست يابد ، قيصر او را گرامى داشت و با سپاهى او را يارى داد ، امّا چون از پيش وى درآمد سخن‌چينان و بد انديشان دربارهء او بدگويى كردند و راى قيصر را دربارهء وى تباه كردند و او را از پايان كار امرىء القيس بيمناك گردانيدند ؛ پس قيصر از ساز جنگى دادن به وى پشيمان گشت و از پس وى جامهء گرانمايهء آغشته به زهر براى او فرستاد و چنان وانمود كه بهتر است در راه آن را بپوشد . چون آن جامه را به تن كرد ، پوستش زخمى شد و گوشتش فرو ريخت و درد سختى احساس كرد و گفت : و بدّلت قرحا داميا بعد صحّة * و بدّلت بالنّعماء و الخير ابؤسا و لو انّ نوما يشترى لاشتريته * قليلا كتغميض القطا حيث عرّسا فلو أنّها نفس تموت جميعة * و لكنّها نفس تساقط انفسا يعنى : به جاى تندرستى به من زخمهاى خون چكان دادند و به جاى خوشى و نيكى ، ناخوشى و سختى بخشيدند . كاش [ در بازارى ] خواب نيز مىفروختند تا من اندكى مىخريدم و به سان مرغ قطا - كه در سحرگاهان مىخوابد - دمى مىآسودم . كاش جان به يك بار در مىآمد و من مىمردم ليكن روح من نفس نفس در مىرود . و سرانجام چون به انقره « 1 » رسيد همان‌جا مرد . او را بنا به اين داستان ، ذالقروح يعنى دارندهء زخمهاى بسيار نيز خوانده‌اند . حلّة الأمن . نثرنويسان به استعاره « حلّهء امن و آسايش » را به كار برده‌اند امّا نشنيده‌ام كه از شاعران كسى - جز ابن الرّومى - آن را به كار برده باشد ، آنجا كه گويد :

--> ( 1 ) - انقره يا انگوريه نام قديم آنكارا است ( م . ) .