عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

154

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

يعنى : اى امير ، هشتاد سالگى من - الهى كه زنده مانى و بدان سّن برسى - گوش مرا نيازمند ترجمان كرده . البته كه جملهء دعايى « و بلّغتها » حشو است و بدان نيازى نيست ليكن از تمام عبارت زيباتر و بجاتر است . مؤلف گويد ، روزگارى ، من دربارهء اين گونه حشوهاى ظريف ، به نوشتن كتابى كم برگ امّا پر محتوا پرداختم و آن را « حشو اللوزينج » ناميدم ، و از لطايفى كه در آن آوردم داستان مأمون بود كه روزى به يحيى بن اكثم گفت : امروز ناشتايى خورده‌اى ؟ گفت : « لا ، و ايّد الله امير المؤمنين » و مأمون گفت : وه كه اين واو چه زيباست و چه بجا . زيرا كه اگر گفته بود « لا ايّد الله . . . » آن دعا و آفرين صورت نفرين به خود مىگرفت ، امّا او با پشتگرمى « واو » و مانع قرار دادن آن ميان « لا » و « ايّد الله » از پيش آمدن چنين شبهه‌اى پرهيز كرد . صاحب بن عبّاد گفته : براستى اين واو از واوهاى بنا گوش ساده رويان نمكين كه روى گونه‌هايشان افتد و پيچد بسا زيباتر است . . . در برابر اين حشو مليح ، حشو قبيح است كه « حشو الأكر » « 1 » گفته‌اند زيرا معمولا هر چيز بىارزش و دور انداختنى راى در آن مىريزند . جحظه گفت : براى ابو الصّقر شعرى از اشعار خود خواندم ، گفت : اى ابا الحسن ، در حالى كه ديگران با حشو الاكر پيش من مىآيند تو همواره براى من غرر و درر مىآورى . حصر بغداد . - بسط أرمينيّة . حصن تيماء . تيماء شهرى است ميان شام و حجاز ، كه در استوارى به دژ و باروى آن مثل زنند . گويند آن بارو راى سليمان ( ع ) با سنگ و آهك ساخته است . به جهت اينكه بارو به رنگ سياه و سفيد است ، عرب آن را « ابلق » خوانند . زمانى

--> ( 1 ) - اكر ( ج اكرة ) : گودال كه زباله و آشغال در آن ريزند ( م ) .