عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )
مقدمه 17
ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )
كند . اين سخن ربّ الارباب است كه : هر كه را بيش زندگانى بخشيم ، به پساپس مىكشانيم « 1 » چندان كه همه دانستههايش را از ياد ببرد « 2 » . . . . شبى ، يا كه روزى چشمان خسته و بىفروغ مرد لغزيد ، لبهاى بىرنگ لرزيد و آن مشتوار سرخ ، آن صنوبرى همواره تپنده ، در لانهء چپ سينه از زدن باز ايستاد ! نمىدانيم در آن دم چه كسى گريست ، آيا همسرى داشت تا شيون كند ؟ يا دخترى و پسرى كه فرياد : « واى ، يتيم شديم » بردارد ؟ عقربهء زمان روى 429 ايستاده بود . امّا در گوش تاريخ هنوز آواى نرم مادر مىپيچد : « به خدا سپردم . . . » . اينك از مردى كه بيش از يك صد اثر كوچك و بزرگ به جاى مانده گور كوچكى نيز به جاى نمانده ! امّا راست اين است كه دانايى و شايانى مرد را هيچ زيانى نمىرساند اگر مردم گور جايى به درازا و پهناى 4 در 9 بدست نشناسند كه ثعالبى در آن خفته باشد . و از هنر و فضيلت مرد هيچ كاسته نمىشود اگر سنگى نيمه شكسته به دست نشابوريان نرسد كه بر روى آن نوشته باشد : « كلّ من عليها فان » . . . آرامگاه ابدى عبد الملك فرزند محمد فرزند اسماعيل » در دلها است ، ثعالبى در سكوى چشمان دوستان و گرمگاه سينهء دوستدارانش ، آرميده . نام مرد از خاوران تا باختران را در نورديده ، دشوار بتوان كتابخانهاى يافت كه از صدواند اثر وى چند كتاب روشنى بخش قفسههاى آن نباشد . مرد همه جا هست ، مرد هماره خواهد ماند ، خواهد زيست ، هماره خواهد زيست . * * *
--> ( 1 ) - سورهء يس - 68 . ( 2 ) - سورهء نحل - 70 .