عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )
147
ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )
ما فيه لّو و لا ليت فتنقصه * و انّما أدركته حرفة الأدب در او « اگر و كاش » كه مايه كاستى او باشد نبود ، عيب اين آن بود كه پيشهء ادب او را فرا گرفته بود . [ كه تنگدستى حاصل از اين حرفه او را از خدمت و كمك به ديگران باز مىداشت ] . حزم القرلّى و خطف القرلىّ . حمزة بن حسن اصفهانى گفته : قرلّى پرندهاى است آبى و كوچك ، در آب فرو مىرود ، به تندى ماهى مىگيرد . همواره روى آب بال بال مىزند مانند موشربا . به طمع با يك چشم به ته آب مىنگرد و با احتياط با چشم دگر به هوا مىنگرد . هر گاه درون آب ماهى ببيند كه بتواند برگيرد مانند تير فرود آيد و ماهى را از ته آب بگيرد ، امّا هر گاه در آسمان پرندهء شكارى ببيند به طرف زمين فرود مىآيد . در ربودن و دورانديشى و پرهيز ، به او مثل زنند . در سخنان مسجّع ابن حسن آمده : « كن حذرا كالقرلّى ، ان رأى خيرا تدلّى ، و ان رأى شرّا تولّى » راويان نسب با سخن بالا موافق نيستند آنها گفتهاند : قرلّى نام مردى از عرب بود كه از خوردن خوراك كسى باز پس نمىماند و به همه جا مىرفت و اگر تصادفا در راهى با ستيزهرويى و دشمن خويى برخورد مىكردند ديگر از آن راه نمىرفت . از اين روى مىگفتند « آزمندتر از قرلّى » . امّا من بر آنم كه درست آن باشد كه اين مرد به آن پرنده مانند شده و به نام او خواندهاند . شاعر گفته : يا من جفانى و ملّا * انسيت أهلا و سهلا و مات مرحب لمّا * رأيت مالى قلّا انّى أظنّك تحكى * بما فعلت قرلّى يعنى : اى كه دربارهء من ستم كردى و آزرده شدى ، از يادت بردند اهلا و سهلا و خوش آمد گفتن را و چون ديدى كه دارايى من اندك شد « مرحبا » از زبان