عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

127

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

مىآيد قلعه و حصارى نيست . بهشت دنيا را نيكو گردان تا اين كه در قيامت [ بهشت از براى تو ] چنان باشد . نيكى جز مردمك چشم نيست ، مبادا كه چشم بر هم نهى و پلكها آن را فرا پوشاند ( يعنى مبادا نيكيهاى خود را بپوشانى و تباه كنى ) . جنّة عبقر « 1 » جاحظ گفته اين كلمه مانند آن است كه عرب گويد : شيران شرى « 2 » ، و گرگهاى غضى « 3 » ، گاو جواءآ « 4 » ، ددان وجره « 5 » ، و آهوان جاسم « 6 » ، كه با اين نسبت آنها را از جهت خطرناكى و قدرت ، يا تنومندى و زيبايى ، از گونه‌هاى ديگر جدا مىكنند ، همچنين با گفتن « جنّ عبقر » آن را از جايهاى ديگر پريان متمايز مىسازند ، نيز هر گاه شكلى از آن را به جاى معروف نسبت دهند بويژه خطرناكى و نيرومندى و بدخويى آن را كه در گونه‌هاى ديگر نيست در نظر مىآورند . حاتم گويد : عليهنّ فتيان كجنّة عبقر * يهزّون بالايدى الوشيج المقوّما يعنى : بالاى آنها جوانانى است مانند پريان عبقر ، كه با دست خود درخت استوار و شيج را تكان مىدهند . از اين روى ، بعدها ، به هر چيز ارجمند و و الا و سخت ، « عبقرّى » گفته‌اند . در قرآن آمده : « وَ عَبْقَرِيٍّ حِسانٍ « 7 » » و در حديثى در وصف عمر - خشنودى خدا او را باد - آمده : « و لم ار عبقرّيا يفرى فريّة » : هيچ مرد ارجمندى نديدم كه چنين كارهاى شگفت انجام دهد . و عرب گويد : « ظلمنى و اللّه ظلما عبقرّيا » : ستمى بزرگ بر من روا داشت .

--> ( 1 ) - عبقر : جايى است كه اعراب گمان برند پريان بسيار در آنجا هستند . ( م . ) ( 2 ) - شرى : راهى است ميان تهامه و يمن . ( م . ) ( 3 ) - غضى : واديى در نجد ( م ) . ( 4 ) - جواء : زمين پست ، خاك . ( م . ) ( 5 ) - وجره : بيابانى است ميان مكه و بصره . ( م . ) ( 6 ) - جاسم : جايى است در شام . ( م . ) ( 7 ) - الرحمن - 76 . ( م . )