عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

115

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

جرح اللسان . امرؤ القيس گفته : « و جرح اللسّان كجرح اليد » يعنى : زخم زبان مانند زخم دست باشد . و حكيمى گويد : زخم دست بهبود يابد امّا زخم زبان نه مىكشد و نه رها مىكند . شاعر در اين باره گفته : جراحات السّيوف لها التئام * و لا يلتام ما جرح اللسان يعنى : زخمهاى شمشير را بهبود هست امّا زخم زبان به نشود . و در حديث آمده : « و هل يكبّ الناس فى النّار على مناخر هم الّا حصائد ألسنتهم » : آيا آدميان را جز زبان درازى ايشان ، سبب مىشود كه بر روى بينى خود به آتش سرنگون شوند ؟ جرى المذكيّات . دويدن اسبان ميان سال . در امثال عرب آمده : « جرى المذكيّات غلاب » يعنى دويدن اسبان ميان سال پيروزى است . اصمعى گفته : اين مثل دربارهء اسبان كلان سال است كه نيرومندتر از شتر پنج ساله باشند زيرا كه آنها توانايى آن را دارند كه در مسابقه دويدن پيروز شوند . عرب در امثال خود گويد : « جرى المذكّى حسرت عنه الحمر » يعنى : دويدن اسب نمىگذارد كه خران به او برسند اين مثل را دربارهء مرد ارجمند و پيشى گرفته گويند كه رقيبان نمىتوانند به پايگاه او دست يابند . جريعاء الذّقن . از مثلهاى عرب است از ابو عبيده و اصمعىّ گفته شده : « افلت فلان بجريعة الذّقن و جريعاء الذّقن » يعنى در حالى كه جان به لبش رسيده بود در رفت و نجات يافت . مثل را دربارهء كسى گويند كه از لبهء مرگگاه بجهد و جان سالم به در برد : ملنا على وائل و أفلتنا * أخو عدىّ جريعة الذّقن يعنى : به قبيلهء وائل روى آورديم و اخو عدّى ما را در آخرين نفس - و دم مرگ نجات داد .