عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )
116
ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )
جزاء سنمّار . دربارهء شخص نيكوكارى كه با بدى به او پاداش مىدهند به « پاداش سنّمار » مثل زنند . و سنّمار رومى معمارى بود كه در ساختن استخرها و دژها و كاخها براى شاهان بلند آوازه بود . او در بيرون كوفه كاخ خورنق را براى نعمان بن امرء القيس ساخت بناى آن بيست سال طول كشيد زيرا براى آنكه از استوارى كاخ اطمينان يابد پس از ساختن بخشهايى ، زمانى از كار دست مىكشيد . چون بنا به پايان رسيد و نعمان همراه سنّمار بر فراز آن رفت ، از يك سو خشكى و از ديگر سو دريا ديد ، در صحرا شكار سوسمار و آهو و گور خران مشاهده كرد و در دريا صيد ماهى و پرنده ديد ، هم سرود دريانوردان شنيد ، هم آواز حداخوانان ، او از اين زيبايى و بلندى كاخ غرق در شگفتى شد . آن گاه سنّمار به او نزديك شد و براى بيان استادى و كاردانى خود گفت : - خداوند تو را از سرزنش دور بدارد - در پى اين كاخ يك سنگ هست كه اگر آن را بردارند تمام كاخ فرو مىريزد . نعمان گفت : براستى ! گفت : بلى . گفت پس ناگزيرم كه نگذارم هيچ كس جاى آن سنگ را بداند ، پس فرمود او را از بالاى كاخ به پايين انداختند و تكه تكه شد . بعضى نيز گفتهاند از بيم آن او را كشت كه مانند آن كاخ را براى ديگران نسازد . شرحبيل كلبى در شعر خود اين ماجرا را به گونهء مثل چنين آورده : جزانى جزاه الله شرّ جزائه * جزاء سنّمار و ما كان ذاذنب سوى رصّه البنيان عشرين حجّة * يعالى عليه بالقراميد و السّكب فلمّا رأى البنيان تمّ بنائه « 1 » * و آض كمثل الطّودذى الباذخ الصّعب و ظنّ سنّمار به كلّ حبرة * و فازلديه بالكرامة و القرب فقال اقذفوا بالعلج من رأس شاهق * و ذاك لعمر اللّه من اعظم الخطب يعنى : خداوند او را سزاى بد دهاد ، كه مرا پاداشى چون پاداش سنمار داد كه او
--> ( 1 ) - متن : سحوقه . از تاريخ طبرى جايگزين شد ( م ) .