عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

113

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

جامع سفيان . عرب هر چه را كه جامع همه چيز باشد به جامع سفيان ثورى در فقه ، مثل زند ، چنان كه به كشتى نوح مثل زنند . از ابو بكر خوارزمى به ياد دارم كه چون شخصى يا كتابى جامع و شامل مىديد مىگفت : كشتى نوح است ، يا جامع سفيان و يا خورجين خراسان . ابو عبد الله بن حجّاج گفته : باللّه قولوا لى و لا تغضبوا * لست من الحقّ بغضبان فقر و ذلّ و خمول معا * احسنت يا جامع سفيان شما را به خدا سوگند مىدهم به من بگوييد و خشم مگيريد - كه من از سخن حق خشمگين نمىشوم - تهيدستى و خوارى و گمنامى با هم ! آفرين بر تو اى جامع سفيان . جانبا هرشى . هرشى نام بيشه‌اى است در تهامه كه حاجيان از آن مىگذرند و دو راه در دو كناره‌اش هست كه از هر كدام مىتوان رفت [ و به مقصد رسيد ] كارى را كه دو راه داشته باشد بدان مثل زنند و اين بيت را مىخوانند : خذوا جنب هرشى اوقفاها فانّما * كلا جانبى هرشى لهنّ طريق يعنى : كناره يا پشت هرشى را بگير كه از هر دو كنارهء هرشى به سوى آنان راهى هست . جبّار بنى العباس . لقب هارون الرشيد است زيرا كه پسرش قاسم را به غزو روم فرستاد و او پنجاه هزار تن از آنها را كشت و پنج هزار ستور با زين و لگام سيمين غنيمت گرفت ، و على بن عيسى بن ماهان را به غزاى ترك فرستاد ، او چهل هزار از آنان را كشت و ده‌هزار را اسير گرفت و دو پادشاه را نيز اسير آورد . پس از آن رشيد به تن خود به غزاى روم شد و شهر « هرقله » را گشود و از پادشاه روم باج گرفت . هيچ حكمران و خليفه‌اى مانند آنچه هارون از خود به جاى گذاشت - از اثاث و طلا و سكّه و جواهر - بجاى نگذاشت . ارزش