عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

98

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

تباشير الصّبح . ( نخستين روشناييهايى سپيده دمان ) . عبيد الله بن عبد اللّه بن طاهر گفته : بكّر فقد صاحت العصافير * ولاح من صبحك التّباشير يعنى : برخيز كه گنجشكان به جيك و جيك آمده‌اند و سپيده دم ، از سپيدى و روشنى تو دميده . تحفة ابراهيم . گوشت را گويند . و حكايت كنند كه شعبى به خانهء دوستى رفت . ساعتى با هم گفتگو كردند . چون خواست برخيزد و برود ، دوستش گفت : چيزى بايد بخوريم . شعبى گفت : هر چه آماده است بياور و خود را به رنج مدار . صاحبخانه پرسيد : تحفهء ابراهيم را دوستتر دارى يا تحفهء مريم را ؟ شعبى گفت : ساعتى پيش تحفهء ابراهيم خورده‌ام و اكنون تحفهء مريم مىخواهم . آن دوست يك سينى رطب آورد . از آن جهت به گوشت تحفهء ابراهيم گويند كه در داستان ابراهيم آمده : « فَما لَبِثَ أَنْ جاءَ بِعِجْلٍ حَنِيذٍ » « 1 » و از آن روى به رطب ، تحفه مريم گويند كه در داستان او آمده : « وَ هُزِّي إِلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُساقِطْ عَلَيْكِ رُطَباً جَنِيًّا » « 2 » . تحفة مريم . خرماى رطب . - تحفة ابراهيم . تحلّة القسم . بهترين سخنى كه دربارهء راست گردانيدن سوگند و از عهدهء آن برآمدن شنيده‌ام سخن عبيد الله بن عبد الله بن طاهر است كه گفته : حلف الأمير بقطعه يده * إذ مسّ من يهواه بالألم حتّى اذا ضاق الفضاء به * جعل الفصاد تحلّة القسم يعنى : امير سوگند خورده بود كه اگر به دوشش المى برسد دستش را قطع خواهد كرد پس چون در تنگى و بن بست قرار گرفت ، زدن رگ و حجامت را تحلّه سوگند خويش گردانيد . ترجمان القرآن - ربّانىّ الأمّة .

--> ( 1 ) - سوره هود - 70 . ( 2 ) - سوره مريم - 25 .