بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
61
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
او اين منصب را دلايل واضح هست « 1 » و هيچ ريبت و شبهت اندر آن قادح نيست - ارزانى داشتيم ، و تيمار داشت مساجد و اوقافى كه در توليت قضات متقدم « 2 » بوده است خصوصا مسجد جامع « 3 » جديد و اوقاف آن بكمال شهامت و صرامت او باز گذاشتيم ، و اتمام مهمات و اهتمام مصالح اين كار بزرك بوفور امانت و ديانت او كه ابواب مقاسد « 4 » بميامن آن گشاده شود باز بستيم . ( و اگرچه فلان بخرد شامل صافى و عقل كامل شافى « 5 » ) از تعديد شرايط و تجديد « 6 » مراسم اين شغل مستغنى است و افعال و اقوال او بر « 7 » قاعدهء رشاد و سداد مبنى ، به جهت آن تا نوّاب را بتقديم آن ابواب وصيت « 8 » كند و مثال ما را در رسمى كه ايشانرا نويسد امام خود « 9 » سازد و دقايق آن را در خاطر خويش مذكرى حفى « 10 » و مقررى خفى « 11 » شناسد ، چند نكته كه تكيهء « 12 » عقلا بر آن باشد و عوايد و فوايد آن عموم « 13 » تمام دارد ايراد مىكنيم . و مىفرماييم كه « 14 » در سرّ و علانيه فعل ( و قول خود را بزينت تقوى « 15 » ) كه وسيلت نجات عقبى و بنياد سعادت عظمى و ملاذ اهل معنى است متحلى دارد كه « 16 » يا ايها الذين امنوا اتقوا الله حق تقاته ، چون « 17 » دنياى فريبنده زهرات خويش به روى جلوه دهد « 18 » ترجيح آخرت را متضمن « 19 » باشد ، و ما عند الله خير و ابقى ، و مشارع « 20 » بدن را مراقب « 21 » شعاير شرايع گرداند ، و چشم و دل « 22 » از ( مطامع مغوى و مطامع مخزى « 23 » ) صيانت كند ، و خشيت ايزدى را كه بر همگنان واجب است و بر علما - كه موهبت معرفت يافتهاند و خلعت كرامت پوشيده و بر دقايق كار و حقايق اسرار واقف گشته و خلوتخانهء سينه را بنور هدى
--> ( 1 ) است . ( 2 ) متقادم . ( 3 ) سا . ( 4 ) مقاصد ( ظ ، محاسن ) . ( 5 ) اگرچه فلان به خود شامل و شافى ( ظ ، ضافى ) و عقل كامل كافى . ( 6 ) تجديد ( ظ ، و تحديد ) . ( 7 ) در . ( 8 ) اندرز . ( 9 ) سا . ( 10 ) خفى . ( 11 ) حفى . ( 12 ) بنكته . ( 13 ) عمومى . ( 14 ) تا . ( 15 ) و نيت ترتيب تقرر . ( 16 ) سا . ( 17 ) ظ ، و چون . ( 18 ) كرد . ( 19 ) متفطى ( ظ ، متفطن ) . ( 20 ) و مشاعر . ( 21 ) مراقبت . ( 22 ) و دل را . ( 23 ) ش ، چشمداشتهاى گمراهكننده و طمعهاى رسوائىآور .