بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
18
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
و من يخش « 1 » اللّه و يتقه فاولئك هم الفائزون ، و من يتعد حدود اللّه فاولئك هم الظالمون ، و در تقويم و تعديل اخلاق و اجتناب از رذايل شمايل و محافظت بر قوانين امر و نهى ابدأ بنفسك برخواند ، و نخست خويشتن را بر قهر نفس اماره يكباره قادر گرداند « 2 » ، و ديو هوا را بافسون خرد در شيشه كند ، و شهوت خيره روى را « 3 » پشت پاى زند ، آنگه تثقيف « 4 » و تهذيب حشم و خدم « 5 » بر دست گيرد ، و دور « 6 » و نزديك را بر پرهيزگارى و نيكوكارى دارد ، چه مستحقتر كسى بقمع سلطان نفس « 7 » و دفع شيطان طبيعت ( و اضراع حد هوا « 8 » ) و مراقبت حد شرع آنكس است كه مالك نواصى امور و قادر سياست جمهور باشد ، و در هرچه گويد و كند همگنان رغبة و رهبة بر اتباع او اجماع كنند ، و بمطاوعت او مسارعت نمايند ، و راه اعتراض و طريق انتقاض بموجب پادشاهى از اوامر و نواهى او بسته ماند ، و يقين داند كه هركه بر خصال گزيده و خلال پسنديده متوفر شد « 9 » و بوسايل تقوى و اخلاق خوب مستظهر گشت « 10 » و در غلواى « 11 » پادشاهى تحرى « 12 » رضاى الهى واجب داشت در آينهء اعمال جز چهرهء آمال نبيند ، و از شجرهء شادمانى « 13 » جز ثمرهء نيكونامى « 14 » نچيند ، من « 15 » يتق الله يجعل له مخرجا و يرزقه من حيث لا يحتسب . و فرموديم تا تلاوت كتاب خداى عز و جل « 16 » - كه رهنماى دين و مقتداى اهل يقين و دليل شارع شرع و معجز « 17 » شارع « 18 » حق است لا ياتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه - فرض عين شمرد ، و جوامع آن احكام كه عروهء وثقى اسلام است نصب عين دارد ، و در تعرف حقايق آيات و وقوف بر دقايق وقوف و
--> ( 1 ) يخشى . ( 2 ) گردد . ( 3 ) ضا ، و عزيمت ( ظ بعزيمت ) صواب . ( 4 ) ش ، براستى آوردن و تربيت كردن . ( 5 ) و خدم را . ( 6 ) و دوروى . ( 7 ) شهوت . ( 8 ) ظ ، اصراع خد هوى ( يعنى به خاك ماليدن رخسارهء خواهش نفسانى و آن كنايه از خوار داشتن نفس است ) . ( 9 ) باشد . ( 10 ) آمد . ( 11 ) ش ، كمال ارتفاع و بالا گرفتن كار . ( 12 ) ش ، طلب و قصد . ( 13 ) امّانى . ( 14 ) شادمانى . ( 15 ) و من . ( 16 ) ضا ، را . ( 17 ) و معجر . ( 18 ) دواعى ( ظ ، داعى ) .