بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
19
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
غايات آن بغايتى كه نهايت ادراك و وسع و طاقت خاطر او باشد برسد ، چه علم به همه انواع « 1 » معلومات ستوده است ، و على التخصيص بكلام اللّه كه شامل فنون فوايد و حاوى اقسام معرفت باشد ستودهتر ، و دانش از همه اصناف عالميان پسنديده است ، و بتنصيص ( آن پادشاه « 2 » ) كه حامل شمشير و حامى ملك است « 3 » پسنديدهتر ، و در آن « 4 » كوشد كه دانش را بكردار بندد « 5 » ، و عملش با علم يار گرداند « 6 » ، تا بوسيلت آن علم فريفتهء مزخرف باطل نشود ، و بفضيلت آن عمل « 7 » از پيرايهء نجات عاطل نباشد « 8 » ، كه العلم بلا عمل و بال « 9 » و العمل بلا علم ضلال « 10 » . و فرموديم تا بهر وقت بارعامّ دهد ، ( و ملالت سآمت « 11 » ) يكسو نهد ، و راه وصول همگنان ببارگاه خويش گشاده دارد ، و سخن مظلومان و تظلم بيچارگان بواجبى بشنود ، و استماع كلام الملهوف صدقة را ( كار بند شود « 12 » ) ، تا اهل طغيان از خوف تدارك او دست عدوان كشيده دارند و پاى در دامن طلب سلامت كشند ، و درماندگان از نعمت « 13 » و راحت و رحمت « 14 » او بىنصيب نمانند ، و در انصاف و انتصاف ميان قوى و ضعيف و وضيع و شريف و بعيد و قريب و نسيب و غريب تفاوت جايز ندارد ، و از نصايح « 15 » و وصايت يزدانى كه يا داود انا جعلناك خليفة فى الارض فاحكم بين الناس بالحق ياد دارد « 16 » ، و در تنفيذ احكام احتياط و احكام لازم « 17 » شمرد ، و با خلايق كه جمله امانت خالقند طريق مرحمت و معدلت سپرد چه عدل و نيكوكارى شجرهايست كه ثمرهء آن تمتع و برخوردارى باشد ، و رحمت و دادگسترى مقدمهايست كه نتيجهء آن سعادت و نيك اخترى بود « 18 » . داد كن داد كن كه دار الخلد * منزل خسروان دادگر است و فرموديم تا « 19 » الطاف خويش اصناف آدميان را بر اختلاف طبقات و تفاوت درجات ايشان شامل دارد ، و مقاصد هريك على حدّ الامكان بواسطهء تمكن « 20 » خود
--> ( 1 ) ضا ، فوايد . ( 2 ) از پادشاهى . ( 3 ) بود . ( 4 ) و بدان . ( 5 ) كار بندد . ( 6 ) گردد . ( 7 ) علم . ( 8 ) نماند . ( 9 ) ضلال . ( 10 ) و بال . ( 11 ) و سآمت و ملالت . ( 12 ) كار بندد . ( 13 ) ضا ، انصاف . ( 14 ) رحمت . ( 15 ) نصيحت ربانى . ( 16 ) آرد . ( 17 ) ضا ، و واجب . ( 18 ) است . ( 19 ) كه . ( 20 ) تمكين .