بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي

14

التوسل إلى الترسل ( فارسى )

بسپاريم ، و آن جماعت را بواسطهء حسن اشفاق و مكارم اخلاق آن‌كس در ظل رأفت و كنف عاطفت خويش آريم . و اگرچه در استرعاء اين مصلحت و استحفاظ اين امانت عادت معهود و سيرت محمود آنست كه همگنانرا از دورونزديك و ترك ( و تاجيك درين « 1 » ) اختصاص مساوات حاصل باشد ، و اين وظايف عواطف ( بجملگى طوايف « 2 » ) بر عموم شامل ، و اما چون طايفهء از خلايق بخدمات لايق مواظبت او راد دعا و ايراد ثنا « 3 » از قديم باز متكفل بوده باشند و بمزيت وسيلت « 4 » تمام و ذريعتى مؤكد متوسل ، حق اين وسيلت را در حق اين « 5 » رعايا رعايت ( كردن و آثار آن مزيت « 6 » ) از مزيد عنايت در بارهء ايشان پديد آوردن لايق معدلت پادشاهانه و موافق موهبت ملكانه باشد ، خصوصا كه مسكن آن طايفه از اطراف ممالك طرفى باشد در ميان خصمان فتاده ، و مقام آن مسلمانان در حدود پادشاهى ثغرى باشد در دهان « 7 » كافر ستان نهاده ، از راه « 8 » احتياط و تحرز آن را بزيادت « 9 » اختصاص و تميز واجب و متعين . خطهء جند « 10 » لا زالت بفضل اللّه محروسة و رايات الاعادى عنها منكوسة از امهات بقاع اسلام و ملت و معظمات ديار ملك « 11 » و دولت است ، و در بحر « 12 » كفار هيچ ( ثغر محكم « 13 » و هيچ شهر ) معظم‌تر از آن نيست ، و در اول وهلت و ابتداء حالت و آغاز دولت ما - كه هنوز روايح عواطف يزدانى را اول تنسم بود و بلبل اقبال كامرانى را « 14 » آغاز ترنم و شجرهء « 15 » دولت نهال و قمر قدرت هلال و چشم روزگار بر ظهور فضل كردگار و دل مملكت در اضطراب انتظار - منبت « 16 » و مغرس نهال اقبال « 17 » و منشأ و مبداء دولت قاهرهء ما « 18 » بوده است ، و ما تصرف آن « 19 » ولايت را

--> ( 1 ) و تازيك در . ( 2 ) جملگى طوايف را . ( 3 ) ثنا را . ( 4 ) و سيلتى . ( 5 ) آن . ( 6 ) فرمودن و اثر آن مزين ( مزيد ظ ) قربت . ( 7 ) دهن . ( 8 ) و از راه . ( 9 ) زيادت . ( 10 ) چند . ( 11 ) و ملك . ( 12 ) كذا و ظاهرا ثجر است و ثجر بر وزن فلس بمعنى اوساط و واحد آن ثجرة است و ابتداى محلى را كه دره يا تنگناى جبال روى بوسعت مىنهد ثجرة گويند . ( 13 ) ثغرى محكم‌تر و شهر . ( 14 ) و كامرانى را . ( 15 ) و شجر . ( 16 ) مقدم و مثبت . ( 17 ) ضا ، و مغرس ( معرس ظ ) حشم منصور . ( 18 ) سا ، ( 19 ) اين .