بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي

334

التوسل إلى الترسل ( فارسى )

نارسيده « 1 » ) بسعى تندباد اجل در كنار خاك افتاد ، و مرا بر آتش « 2 » نشاند كه آب زندگانى در تسكين نايرهء آن بر كار نتواند بود ، ( شعر ) در چشم من او همچو يكى برق نمود * كز ابر بجست و باز پنهان شد زود و الحق درين صاعقهء آفت و طوفان بلا و آبخيز « 3 » محنت و سيلاب نكبت كهتر نصيبهء خويش مىنگريست و بر تن ناتوان و عمر ناچيز خود مىگريست ، كه چون اصل ثابت بر افتاد و فرع شاداب پژمرده گشت تنهء بىطاقت با دستكارى عواصف نوايب چند پايدارى كند ، ( و از نوحه‌هاى دل مجروح در شرح آن بر رخ رقم كرده است « 4 » ) اين نفاثات خاطر است ( رباعى ) از مرك پدر هست غمم هر دم بيش * وز داغ جگر گوشه دلى دارم ريش اين واقعه ايست همگنانرا در پيش * اكنون غم ( ايشان دو « 5 » ) خورم يا غم خويش ( شعر ) و لما رمتنى فلذتى بفراقها * و قد فات عنى والد اى والد عزمت على تركى حياة تنغصت * بفقد هما و المرء ليس بخالد ايعجبنى فيها تليد و طارف * و قد سلب الدنيا ( تليد و طارف « 6 » ) اگر « 7 » ميسر شود تسليم لايقتر است و در اين حال اگر دست دهد صبر نيكوتر ، كه در مصائب بصبر تمالك كردن به از آنكه در جزع تهالك نمودن ، چه

--> ( 1 ) اين عبارت تحريف شده و شايد چنين باشد ( و شكوفهء حيات آن نوگل هنوز حجاب غنچهء مراد ناگشاده و نفحات ذكر جميل بمشام مسامع نرسانيده ) . ( 2 ) ظ ، آتشى . ( 3 ) ش ، موج . ( 4 ) كذا ، و اين عبارت را بتكلف ميتوان چنين فرض كرد : و از نوحه‌ها كه در شرح اين برزخ بر رخ دل مجروح رقم كرده . ( 5 ) ظ ، آندوشان ( يا ) آن دو تن . ( 6 ) ظ ، طريفى و تالدى . ( 7 ) از ابتداى اين جمله بقرينهء بعد ؛ كلماتى از قبيل ( در اين بلا ) يا ( در اين اهوال ) افتاده است .