بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي

246

التوسل إلى الترسل ( فارسى )

آن را كه بدين روزنهء ، على الجمله مىبايد كه خدمتگار چون در آن خدمت جز محض بندگى هيچ غرض ندارد بدل « 1 » فارغ به كار خويش « 2 » آن دولت مشغول تواند بود ، و از مقابلهء معاملهء نكوهيدهء خصمان بقضاء حق « 3 » آن نعمت تواند ( پرداخت ، و از دور بىرحمت مضروتى ( ظ ، زحمت مضربى ) و تشويش مخلطى باخلاص دعاء آن دولت تواند « 4 » ) گفت ، و اين معنى جز بشفقت و عنايت آن مجلس ( راست نخواهد آمد « 5 » ) ، پس بكن آنچه مىتوانى « 6 » كرد . آزادى را كه بافاضت خدمت « 7 » نعمت بسيار بنده « 8 » كرده باشند « 9 » و ببهاى تمام خريده بىگناه فروختن بل كه رايگان از دست دادن و مخلصى « 10 » يگانه را بيگانه انگاشتن و سخن دشمنان در حق دوستان شنيدن همانا از جادهء كياست دور افتد ، و لذاتهم « 11 » فى المنع و الأجابة مزيد العلو « 12 » و الأصابة بيش ازين درد سرت « 13 » مىندهم * وز غم خود خبرت مىندهم با چندين « 14 » سوابق اواخى « 15 » كه ميان جانبين حاصل است همانا كهتر از آنكه خويشتن چون بيگانگان در مقام خدمت عرضه دارد و استيمارى چنان كه از ابناء روزگار در اثناء مخاطبات معتاد است تقديم كند مستغنى باشد ، اماّ اگر خداوند در اتمام مهمات كرامت استخدام ارزانى دارد كرم عزيزى را « 16 » كار فرموده باشد ، و مهر طبعى را « 17 » مهر برنهاده ، و كهتر حقيقى را بزرك گردانيده « 18 » ، و السلام . اين رسالت ( به خداوند قوام الدولة و الدين نايب حضرت شادياخ نبشته مىآيد « 19 » ) بعد از رفتن او از حضرت جلت « 20 » زندگانى مجلس عالى در نعمتى كه صيت معالى بواسطهء آن منتشر شود « 21 »

--> ( 1 ) و بذل . ( 2 ) ضا ، يعنى خدمتگارى . ( 3 ) سا . ( 4 ) سا . ( 5 ) نخواهد بودن . ( 6 ) مىتودانى . ( 7 ) سا . ( 8 ) سا . ( 9 ) باشد . ( 10 ) و مخلص . ( 11 ) و لوانهم . ( 12 ) العلوم ، شعر . ( 13 ) سر تو . ( 14 ) چندان . ( 15 ) ظ ، تواخى . ( 16 ) ظ ، غريزى را . ( 17 ) طبيعى را . ( 18 ) ضا ، و اللّه اعلم . ( 19 ) بقوام الدولة و الدين نبشته مىآيد نايب حضرت شادياخ . ( 20 ) سا . ( 21 ) گردد .