بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي

241

التوسل إلى الترسل ( فارسى )

تقرر « 1 » از ميان برخيزد ، و بهر وقت تشريف مخاطبات كه غايت امّانى و سردفتر شادمانى تقبيل آنست برسد ، ( و بمهمات و خدمات « 2 » ) اشارت رود ، تا بر جريدهء ديگر حقوق نعمت ثبت افتد ، و بصدق نيت در اتمام آن مبادرت و باهتمام « 3 » آن مفاخرت نموده آيد « 4 » . هم بيكى از دوستان ( نسا نبشته « 5 » ) مىآيد زندگانى مجلس خداوندى در نعمتى كه امداد آن چون مكارم اخلاق آن مجلس و قصهء اشتياق اين « 6 » كهتر بىپايان باشد فراوان سال « 7 » باد زبان « 8 » روزگار بنشر آن مناقب و شكر آن مواهب روان ، كمال دولتش بدوام « 9 » پيوسته و ايام حشمتش ( ميمون و خجسته « 10 » ) . آرزومندى و نيازمندى بسعادت خدمت خداوندى نه در آن نصاب است كه عقل كوتاه « 11 » نظر را از ادراك آن نصيبى تواند بود ، يا صبر گريز پاى با دستبرد او پايدارى تواند نمود ، و اگرچه « 12 » حال اين « 13 » كهتر در « 14 » حضرت جلت در ترّقى است و لطايف عواطف خدايگانى حركات و سكنات او را به نظر رضا متلقى هر ساعت جاذبهء حقوق خداوندان و داعيهء « 15 » عشق لو لا حب الأوطان ناصيهء دل مىگيرد ، و ديوانهء ( سوداء آن سواد را زنجير اين عجايز فرسيخ موشح « 16 » ) مىجنباند ، اينجا مى و نقل و شاهدى هست و ليك * بى او همه هيچ نيست او بايستى رنج « 17 » فراق با دل مشتاق بطعنه مىگويد ، ( اى دل « 18 » ) چو گنه تو كردهء

--> ( 1 ) و تقزز - ظ ، تفزز ( بمعنى بريدگى و شقاق ) . ( 2 ) و بخدمات و مهمات . ( 3 ) و اهتمام . ( 4 ) ضا ، انشاء اللّه تعالى و الحمد للّه و صلى اللّه على محمد و آله اجمعين . ( 5 ) بجانب خطهء شهر نساء مذكور ( ظ ، من كور ) خراسان حماها اللّه تعالى نوشته . ( 6 ) آن . ( 7 ) سا . ( 8 ) و زفان . ( 9 ) بر دوام . ( 10 ) خجسته . ( 11 ) كوته . ( 12 ) اگرچه . ( 13 ) سا . ( 14 ) درين . ( 15 ) و حادثهء . ( 16 ) سواد را زنجير از عجايز توبيخ ( ظ ، سوداء آن سواد را زنجير از عجاز توبيخ مىجنباند ( و عجاز بكسر اول ته شمشير و مانند آن را گويند كه بدسته يابند متصل است ) . ( 17 ) آنچه . ( 18 ) آرى .