بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي

231

التوسل إلى الترسل ( فارسى )

آن ممكن نگردد واجب ، و دورى از مقامى كه اخر الأمر در آن نسبت عجز و قصور بمردم راه يابد لازم « 1 » ، اذا لم تستطع امرا فدعه * و جاوزه الى ما تستطيع اماّ از اقامت شرط دعا - كه اگر وقتى از بند تصاريف روزگار و حبالهء موانع اقدار گشايشى خواهد بود و روزى از مقاسات شدايد مفارقت كه عمر عزيز در آن ( محنت بسر آمد و آسايش روى خواهد نمود « 2 » ) جز بواسطهء آن متمشى نشود - چاره نباشد ، مفتح « 3 » الأبواب بدست حكمت كل شئى عنده به مقدار در خزانهء رحمت برين ( نيازمندان نعمت راحت را « 4 » ) و مفلسان خطهء اميد « 5 » و معتكفان محنت خانهء روزگار گشاده گرداناد ، و اتصالى « 6 » حقيقى و اجتماع « 7 » كلى ( و مجاورتى بى « 8 » ) شايبهء مباينت و ملاقاتى بى « 9 » تبعهء مفارقت نه چنان كه بيم زوال بيشى « 10 » آورده باشد و زحمت « 11 » ارتحال بر دم زده بر مذاق سال گذشته كه ما كان الا لقية « 12 » من ناظر * عجل « 13 » بها او نهلة من وارد ميسر كناد ، و الله لا يخيب من رجاه و يجيب دعوة الداعى اذا دعاه . اين « 14 » خدمت اوايل شهر الله المبارك مىنويسم و هرچند حيلت « 15 » حال معلوم است و اعتقاد آن مجلس مقرّر تهنيت قدوم موسم مبارك مىگويم ، و از خداى تعالى مىخواهم تا هرچند زودتر بار گرسنگى از دل عزيز او كه طاقت آن ندارد بردارد ، و آن ايّام را بانواع خرّمى و طرب بىچشم زخم هيضه و ذرب « 16 » بر آن مجلس بسر ( آيد ، چه « 17 » ) اين حالت او را « 18 » بسيار افتد ، و بدين نكبت « 19 » همواره مبتلا باشد ، و ذكر آن بر سبيل مداعبه بدين سبب گزاردم ، و خدمتگاران خاص را ( كه هر روز « 20 » ) آفتاب بسر ديوار غروب نزديك رسد و

--> ( 1 ) ضا ، شعر . ( 2 ) بسر آيد آسايشى روزى خواهد بود . ( 3 ) و مفتح . ( 4 ) نياز ببندد آن نعمت راحت . ( 5 ) اوميد . ( 6 ) و اتصال . ( 7 ) ظ ، و اجتماعى . ( 8 ) و محاورتى كه . ( 9 ) كه . ( 10 ) پيشى . ( 11 ) و رحمت . ( 12 ) بقية . ( 13 ) اعجل . ( 14 ) و اين . ( 15 ) كه حيلت ظ ، كه جليت . ( 16 ) درب ش ، ذرب بر وزن طرب بمعنى فساد معده است . ( 17 ) آرد . ( 18 ) ضا ، سخت . ( 19 ) بليت . ( 20 ) هر روز كه .