بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي

232

التوسل إلى الترسل ( فارسى )

طلايهء لشكر شب پديد آيد ( و نوروز « 1 » ) نورانى لباس زعفرانى پوشد از سطوت خشم و ضجرت عتاب ( او نعوذ بالله منها همه را نگه دارد « 2 » ) ، و اگرچه اين دعا از سر صدقى تمام و تضرّعى بواجب مىرود همانا در محل قبول نخواهد افتاد ، چه مى دانم « 3 » كه شهوت صادق آن بزرك در استدعاء موجبات درب « 4 » دقيقهء مهمل نگذارد ، و طبيعت مبارك خداوندى باهمال حق صحبت قديم او كه در مذهب فتوّت محجوب « 5 » باشد و در شريعت مروّت محظور رخصت ندهد ، و نايرهء خشم آن مجلس اگر نعوذ بالله در كار ( اوب و اعداد « 6 » ) اسباب تقصيرى رفته باشد و بخت بد خدمتگاران را بتأخيرى در آن باب رهنمون بوده آسان‌آسان منطفى نشود « 7 » ، و هل بطون به فى صومعه « 8 » شبع * و ما رايناه فى شعبان شبعانا « 9 » همانا كه اين مطايبه « 10 » از خدمتگار مخلص و دوست قديم چون امتداد مدّت اتحاد طريق مباسطت گشاده است و خير و شرّ دوستانه و امر و نهى ظريفانه « 11 » در ميان آمده ( بوده است نگيرد « 12 » ) ، و ازين جريمت كه به استغفار اعتذار برخيزد هيچ غبار « 13 » بر عذار خاطر مبارك كه چشم فضايل بجمال آن « 14 » روشن است ننشيند . درين مدّت بر تواتر مخاطبات خداوندى كه از روزگار خود همان « 15 » سعادت مىيابد « 16 » متواصل مىشده است ، و كهتر آن اتفاق خوب را بعد از فيض كرم ( و محض لطف « 17 » ) آن مجلس بر مواتات اقبال و مساعدت بخت خويش مىنهاده ، و هريك را « 18 » تشريفى تمام و موهبتى جسيم « 19 » مىشناخته ، و تعويذوار « 20 » وسيلت تحصيل مقاصد و حرز « 21 » نكبات ايّام مىساخته ، و در ثنا و دعا كه مجهود خاطر اصحاب قلم و مقدور « 22 » حالت ابناء « 23 » سخن و معهود شيوهء ارباب حقيقت

--> ( 1 ) و روز . ( 2 ) باللّه كه مهما نگاه دارد . ( 3 ) دانم . ( 4 ) ظ ، ذرب . ( 5 ) محجور . ( 6 ) لون و اعداد آن . ( 7 ) ضا ، شعر . ( 8 ) صومه . ( 9 ) شعبانا . ( 10 ) ظ ، مطايبه را . ( 11 ) طيبانه ( ظ ، طبيبانه ) . ( 12 ) بر دست گيرد ( ظ ، بر دست نگيرد - يعنى بجد نگيرد و استوار ندارد . ( 13 ) غبارى . ( 14 ) او . ( 15 ) زمان . ( 16 ) مىيابم . ( 17 ) و لطف محض . ( 18 ) و هر يكى را . ( 19 ) ضا ، ميشمرده و . ( 20 ) و تعديل وار . ( 21 ) و حون . ( 22 ) و مقدر . ( 23 ) اثناء .