بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي

230

التوسل إلى الترسل ( فارسى )

بيان « 1 » و كوته‌نظران عالم معرفت كه از جمال چهرهء مقصود جز خيال صورت معهود نبينند عادت قديم و رسم مألوف هرچند ( از پى « 2 » ) سخت پيروزى « 3 » شده است فرو نمىگذارم ، و از سينهء پاك و اعتقاد صافى باخلاص « 4 » تمام نه بر مذاق قول مترسلان ( و مزاج عادت اهل روزگار مىگويم « 5 » ) ، زندگانى مجلس خداوندى فلان « 6 » در دولتى كه بر قدر « 7 » آن همت راست آيد و نعمتى كه با آن دل و دست ( و پاى دارد « 8 » ) و حشمتى كه نتيجهء چنان فضلى باشد دراز باد ، دست نوايب از دامن دولت كوتاه ، و امّانى دو جهانى ( بحصول موصول « 9 » ) ، و رغبت در رسالت صوب « 10 » شادياخ فاتر ، و همت از قصدى « 11 » مهمى كه بچندان پراكندگى تعدّى « 12 » كند قاصر ماناد « 13 » . حال آرزومندى بسعادت خدمت خداوندى اگر در آن باب نيز سنت اهل عصر بر دست گيرم و قدم در راه بيان « 14 » آن شيوه نهم و عنان قلم فراز « 15 » گذارم و خواهم كه در « 16 » معرض آن حال آيم « 17 » و جمل و تفاصيل آن را در حيزّ عبارت آرم « 18 » و چون ارباب بلاغت هرچند از آن طبقه نيستم به قدر طاقت آن قدر كه دست رسد دستكارى و جلوه‌گرى كنم متيقنم كه مهيج « 19 » فتنهء سآمت باشم ، و از ملامت اهل تحقيق سلامت نيابم ، و از دعاء دولت كه روزگار به آن مستغرق و همت به آن « 20 » مصروف دارم باز مانم ، و از آن تطويل بطايلى نرسم ، و از آن اطناب حاصلى « 21 » نيابم ، و از جادهء اخلاص و شيوهء اهل اختصاص كه بريد آن راه و طفيل آن طايفه‌ام دور افتم ، و بحقيقت « 22 » احتراز از چيزى كه در مذاهب « 23 » ارباب وفا و طريقت اخوان صفا جايز نباشد متعين است ، و توّقى از حالى كه « 24 » مثمر غرامت و معقب ندامت باشد مفترض ، و اجتناب از كارى كه كفايت آن صورت نبندد و اتمام « 25 »

--> ( 1 ) سا . ( 2 ) زيى . ( 3 ) ش ، قديم و كهنه . ( 4 ) باخلاصى . ( 5 ) مىگويم كه . ( 6 ) فلانى . ( 7 ) قد . ( 8 ) پاى دارد . ( 9 ) محصول . ( 10 ) صورت . ( 11 ) تصدى . ( 12 ) تعذرى . ( 13 ) سا . ( 14 ) ضا ، با . ( 15 ) فرو . ( 16 ) سا . ( 17 ) اهم . ( 18 ) آورم . ( 19 ) هيچ . ( 20 ) بر آن . ( 21 ) حاصل . ( 22 ) و تخويف . ( 23 ) مذهب . ( 24 ) سا . ( 25 ) در اتمام .