بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
217
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
خدايش توبه دهاد بشرايط الفت « 1 » ننمايد از مودّت او ديگر حسابى نشايد گرفت ، خل من قل خيره * لك فى الناس غيره راستى همه حسابها از ( نيك دوستى « 2 » ) آن مجلس بر بايد گرفت ، و همه لافها از حسن عهد او بايد زد ، و همه فقاعها از مكارم اخلاق او بايد گشاد ، همه « 3 » اعتمادها بر صدق اشفاق او بايد كرد ، كه من مخلص معتقد « 4 » سالها مهر خدمتش « 5 » ورزم * بسلاميش هم نمىارزم قريب بيست سال است تا ميان ما عهد مصادقت مؤكد شده است ، و عقد مخالصت استحكام يافته ، و وشايح « 6 » اتحاد تشابك و مصالح جانبين تشارك گرفته ، در خلوت سلوت بدعاء او جويم ، و در مجامع بمسامع تحفهء ثناء او فرستم ، و در حضور و غيبت و رجأ و خيبت خويشتن دوست قديم و سهيم و قسيم او شناسم ، فان تكلمت لم الفظ بغيركم * و ان سكت فانتم عقد اضمارى چنين واجب كند كه بعد از چندين « 7 » دواعى مذكور و مساعى مشكور نام من بر جريدهء فراموشان ثبت كند ، و ذكر من از صحيفهء خاطر محو گرداند ، و بخير كه ناممكن است و بشر كه « 8 » بدان هم راضيم ياد من نفرمايد ، و بعد از آنكه جمله اسماع باستماع مفاوضات او استمتاع يابد و بكموبيش و توانگر و درويش چندان هزار مكتوبات ( او برسد « 9 » ) كه عطاران ولايت ( وسمه و حنا « 10 » ) در ادراج آن پيچند و بيطاران ناحيت كاغذ سوخته از نبشتهاى او سازند بل كه مجلدان شهر اوراق مسوّدات او را رايگان ( درنپذيرند « 11 » ) و كلهدوزان روستا از اطباق مخاطبات او انفت نمايند هرگز من بيچاره را - كه داغ محبت بر دل و ديدهء انتظار بر راه باشد و همواره « 12 » ايوّب وار شكايت « 13 » فراق ( آيت انى « 14 » ) مسنى الضر خوانم
--> ( 1 ) ضا ، قيام . ( 2 ) ننك درستى . ( 3 ) سا ( ظ ، و همه ) . ( 4 ) ضا ، شعر . ( 5 ) و خدمتش . ( 6 ) ظ ، و وشايج ( براى وشايح هم توجيهى مناسب مقام مىتوان كرد ) . ( 7 ) چنين . ( 8 ) ظ ، بشر . ( 9 ) رسيد . ( 10 ) و سمت و حنى . ( 11 ) نپذيرند . ( 12 ) همواره . ( 13 ) ظ ، از شكايت . ( 14 ) سا .