بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
181
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
را كه پيش ازين ممهد شده بود مشيد مىگردانند ، و بانواع دلجويى در تحرّى رضاى « 1 » اين دوست و توخى « 2 » تآخى با او مىكوشند ، و در سوانح مصالح آن « 3 » صلح و انتقام و حركت و مقام بر جادهء اشارت و مصلحت ( ديد او « 4 » ) ميروند ، و در سرّا و ضرّا كه مملكت عريض از عوارض اين دو حال خالى نتواند بود مشورت با او مىكنند ، و وراء رأى او در هدايت طريق صواب هيچ مرجع و مآب نمىدانند ، و اين دوست به جهت رعايت صلاح رعيت كه دفع اذيت ايشان واجب است آن « 5 » هدنه كه ( با ايشان رفته است « 6 » ) برقرار مىدارد ، و نهال موافقت را پرورش مىدهد ، و هواجس ( فكرت را از تبديل و تغيير آن « 7 » ) مصالحه دور مىگرداند ، و ادفع بالتى هى احسن برمىخواند ، و ان جنحوا للسلم فاجنح لها را امام مى سازد ، و تهيج « 8 » نايرهء فتنه كه « 9 » لعن الله من ايقظها جايز نميشمرد . چه مهمى را كه بطريق صلح كفايت شود از راه خصومت پيش باز رفتن و كارى را كه به نرمى راست آيد بدرشتى آغاز نهادن شيوهء اهل خرد و عادات « 10 » ارباب دها نباشد . فى الجمله بيمن همت آن مجلس مهمات « 11 » اين جانب بواجبى « 12 » مكفى است ، و دواعى ( تشويش و اشتغال از خاطر « 13 » ) منفى ، و الحمد لله على ذلك حمدا يقضى « 14 » باستدرار اخلاف نعمائه الوافرة و يفضى الى استمرار اصناف الأئه المتظافرة « 15 » . با سوابق حقوقى كه در ميان است تقدير چنانست كه مجلس سامى فلانى اسماه الله و اعطاه ما يقتضيه علاه « 16 » اين معانى را كه از راه استخلاص « 17 » و اتحاد نموده مىشود بسمع اهتزاز و اعتماد اصغا واجب دارد ، و عذرى را كه در تأخير
--> ( 1 ) سا . ( 2 ) ش ، قصد و آهنك . ( 3 ) ظ ، از . ( 4 ) ديدار . ( 5 ) اين . ( 6 ) بايشان رفت . ( 7 ) فكور را از تغيير و تبديل اين . ( 8 ) و بهيجوجه ( ظ ، و تهييج ) . ( 9 ) ضا ، الفتنة نائمة . ( 10 ) و عادت . ( 11 ) اشغال . ( ظ ، مهمات اشغال ) . ( 12 ) بواجب . ( 13 ) اشتغال و تشويش از خواطر . ( 14 ) يقتضى . ( 15 ) المتضافرة ( ش ، هم پشت و معاون يكدگر ) . ( 16 ) در نسخهء پاريس بعد ازين كلمه قريب سه صفحه و نيم مكرر نوشته شده است . ( 17 ) ظ ، اختصاص .