بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
180
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
( و لا و هوى و تلقين مودّت و محبت « 1 » ) و تلفيق جان و دل محرّر مىشود به او همراه كرده آمد ، و بعد ازين تلافى گذشته خواهد رفت ، و بايراد و اصدار مكاتبات و مراسلات عذر توّقف و تخلفى كه صادر شد تمهيد خواهد افتاد ، و آنچه در عرصهء سينه مخزون و در « 2 » ساخت ضمير مكنون است از صدق مصادقت و خلاصهء مخالصت باظهار خواهد رسيد ، و ترتيب آن ساخته خواهد « 3 » شد كه وصول مكاتبات « 4 » بر دوام متوالى باشد ، و به هيچ وقت هردو حضرت از معتمدان جانبين خالى نبود ، چنان كه على الحقيقة هر دقيقه كه در اداء آن از روى ظاهر تقصير رفته است در قضاء آن بخدمات متظاهر توفير رود ، و ورود مسرعان و وفود رسولان و تراكم ابرام و تزاحم تصديع بحدّى رسد كه آن مجلس اين فترت را كه در ميان افتاد و اين عتاب كه رفت و اين اجمام « 5 » كه حاصل آمد بآرزو طلبد ، و هذه مطاينه « 6 » . چون اين دوست از راه نوادر « 7 » نواظر خواطر و تجاوز « 8 » زبان ضماير حسن التفات آن مجلس بمحاسن « 9 » خويش مىشناسد و دلبستگى او باتساق اعمال اين جانب مىداند رمزى از مجارى احوال كه بيمن همت آن مجلس انتظام تمام دارد در قلم مىآرد ، و شكر نعم يزدانى بذكر آن مواجب « 10 » مىگزارد ، كه التحدث بالنعم شكر ، و تفصيل اين مجمل آنست كه اصحاب اطراف و ولاة خراسان و ديگر نواحى برقرار بحبل دولت اين دوست اعتصام مىنمايند ، و بذيل خدمت او تمسك مىسازند ، و بناء حركات و سكنات خويش بر وفق اوامر و نواهى او مىنهند ، و صلاح امثال خود در امتثال مثال او مىبينند ، و جملگى حشم قفچاق كه عدد ايشان در حيزّ احصا نگنجد و مدد ايشان از اقصاى تركستان منقطع نشود بر ابداء « 11 » شعار طاعتدارى و اعلأ منار خدمتگارى اين جانب متوّفراند و قهر اعدا و نصر « 12 » اولياء اين دولت را متشمر « 13 » ، و حشم قتا اساس صلحى
--> ( 1 ) هوا و ولاء تلقين محبت و مودت . ( 2 ) در . ( 3 ) سا . ( 4 ) مخاطبات . ( 5 ) ش ، درنك و اهمال . ( 6 ) مطايبة . ( 7 ) تزاور . ( 8 ) و تجاور ( ظ ، و تحاور ) . ( 9 ) بمصالح . ( 10 ) مواهب . ( 11 ) ش ، آشگار ساختن . ( 12 ) و نصرت . ( 13 ) مشم .