بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي

158

التوسل إلى الترسل ( فارسى )

اين خدمت « 1 » ) مىزنند ، و صلاح خويش در متابعت و مشايعت اين حضرت مى بينند ، و هر روز از قضاياى قضاى آسمانى نتيجهء ميزايد كه بدان اتفاق خوب قوّت و قدرت و غبطت و بسطت اين جانب مىافزايد ، و اين دوست بر قضيت اعتقاد پاك اين مواهب را كه از حضرت ربّانى فايض مىشود و بشكر « 2 » و سپاس كه مستدعى مزيد نعمت باشد متلقى است ، و از « 3 » موارد غفلت كه مقدمهء كفران « 4 » بود متوقى ، و الحمد للّه على نعمه المتواترة و مننه المتظاهرة ، حمدا يستحق به مزيد نعمائه و يستدر لبان الائه . اينك مجلس همايون البقرا اوزان رزقه الله عز الأسلام با جملگى حشم قفچاق كه كس حد و نهايت آن نداند و در احصاء آن قوّت اوهام از كار فرو ماند به خدمت اين دوست تا حدّ جند آمده است ، و فيران را « 5 » كه پسر بزرگتر و ركن قويتر و پشت و پناه و روى سپاه او باشد با جماعتى انبوه از بوغو « 6 » زادگان بدين جانب فرستاده است « 7 » ، و خويشتن در موقف طاعت عرضه داشته است ، و استطلاع كرده كه اين زمستان بچه خدمت « 8 » قيام مىبايد نمود ، و در مقام ( مقيم شد « 9 » ) يا بر جناح حركت مىبايد بود ، اين جانب ( بعد از آنكه ايشانرا « 10 » ) به نظر تقريب و ترجيب « 11 » مخصوص گردد « 12 » و از خلع و تشريف « 13 » كه لايق ايشان باشد مايهء وافر داد باز گردانيد ، و ده علم مرد كار را از امراى « 14 » كبار اختيار كرده آمد ، و در صحبت ايشان بنزديك فرزند اعزّ اكرم ناصر « 15 » الدنيا و الدين ابو الفتح « 16 » ملكشاه احسن اللّه به الأمتتاع « 17 » و ملأ ببشائره الأسماع -

--> ( 1 ) دم وفاق اين جانب . ( 2 ) بشكر . ( 3 ) از . ( 4 ) سا . ( 5 ) و قيران را . ( 6 ) ش ، در جهانگشاى جوينى نام قادر بوقوخان ديده مىشود كه علاء الدين تكش در سال 591 و 594 با او جنك كرده و در نوبت دوم او را پس از دستگير كردن مطيع خود ساخته و بجنك طوايفى از تركان كه رئيس آنها الب درك نام بوده فرستاده است . ( 7 ) فرستاده . ( 8 ) به خدمت . ( 9 ) سا ( ظ ، مقيم بايد شد ) . ( 10 ) ايشانرا بعد از انكه . ( 11 ) و ترحيب . ( 12 ) كرد . ( 13 ) و تشريفات . ( 14 ) ضا ، كار . ( 15 ) صارم . ( 16 ) سا . ( 17 ) الامتاع .