بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
159
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
كه ايالت و حوالى « 1 » جند و مصافات « 2 » آن و مراقبت مصالح آن طرف با او « 3 » مفوض است - روانه كرده شد ، و نبشته آمد كه « 4 » آن فرزند ( با آن خدم « 5 » ) و حشم جند و سپاه « 6 » بار جليغ كنت و رباطات و سغثاق « 7 » و اقاصى بلادى كه بر آن « 8 » سمت در تصرف ( ايالت ممالك و خدم اينجانباند « 9 » ) برنشيند ، و البقرا اوزان به او « 10 » پيوندد ، و باتفاق يكديگر باقى ولايات ملاعين قدا « 11 » مسلم كنند ، و اركان دولت آن مخاذيل را منثلم « 12 » گردانند ، و چون درين مهم خلاصهء غرض و زبدهء مقصود اظهار شعار مسلمانى و تقويت دين يزدانى و ابادت اعوان ضلالت و اشادت اركان ملت است اغلب ظن بلكه حقيقت يقين آنست كه عن قريب تباشير بشارت حصول مقاصد از مطلع توفيق پديد آيد ، و فتح و نصرت بر نيكوتر وجهى جمال نمايد ، و از نقيبت « 13 » آن اشرار و ذريت آن كفار در آن ديار « 14 » نماند ، و الله ولى التوفيق . و عزيمت خاصهء « 15 » اين دوست پيش ازين - كه ( از جانب « 16 » ) مرو بولايت جانب شريف ملكى « 17 » تعلق مىساختند و تعرض او كه مدّتى است تا احرام خدمت اين برادر گرفته است و پاى در حريم طاعت اين جانب نهاده و بتازگى قربت او بقرابت كشيد « 18 » و تمازج اسباب بتواشح « 19 » انساب ادا كرد « 20 » جايز مىداشتند - بر آن جملت مصمم بود كه بنفس خويش بر صوب خراسان « 21 » نهضت كند ، و آن مهم كه همت در اتمام آن بسته است و تا اين غايت باعذار ظلم « 22 » در عقدهء تراخى افتاده است « 23 » و لكل اجل كتاب بكفايت رساند ، امّا از جانب شريف فلانى زيد شرفا معتمدان رسيدند و خبر دادند كه مهمات جزوى آن طرف
--> ( 1 ) سا . ( 2 ) و مضافات . ( 3 ) به او . ( 4 ) تا . ( 5 ) با اين حشم . ( 6 ) و اساس . ( 7 ) ظ ، سغناق . ( 8 ) در آن . ( 9 ) و ايالت مماليك خدم اين جانب است ( ظ ، ايالت مماليك و خدم اين جانب است ) . ( 10 ) به دو . ( 11 ) ؟ ؟ ؟ ام . ( 12 ) سا . ( 13 ) بقيت . ( 14 ) ضا ، ديار . ( 15 ) خالصهء . ( 16 ) اجانب . ( 17 ) فلانى . ( 18 ) كشيده . ( 19 ) ظ ، بتواشج ( ش ، در هم پيچيدن ) . ( 20 ) ظ ، كرده . ( 21 ) ضا ، حماها اللّه تعالى . ( 22 ) ظاهر . ( 23 ) افتاد .