بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي

148

التوسل إلى الترسل ( فارسى )

كار و مكنون ضمير و مخ سخن و خلاصهء معنى است بر زبان او كه از بطانه و ميان خانه است پيغام داده شد . و شمهء بر سبيل اجمال در قلم آورده مىآيد و نموده مىشود كه در اواخر زمستان چندانكه طليعهء ايّام بهار پديد آيد و لشكر سرما پشت « 1 » بهزيمت دهد و مزاج هوا روى باعتدال نهد « 2 » و نسيم صبا ( در توسم اعقال « 3 » ) طبيعت و تربيب اطفال ناميه لطايف صنعت « 4 » و دلايل قدرت فرا نمايد و آفتاب نوربخشى « 5 » بدستيارى ابر گوهرافشان اظهار اسرار زمين بر دست گيرد و ديدهء نرگس را بينا و كهرباى چمن را مينا گرداند و حجاب مانع « 6 » از پيش عزيمت برخيزد اين دوست بر صوب خراسان نهضت خواهد كرد ، و با لشكرهاى « 7 » گران كه از اقاصى « 8 » بلاد اسلام و تخوم ديار خفجاق « 9 » در سلك خدمت منتظم ( شده باشند روى « 10 » ) بمهمات آن طرف خواهد آورد ، مفتتح « 11 » مبارك و ميمون « 12 » و مختتم بحصول مقاصد مقرون باد « 13 » ، و اللّه المحقق . متوقع از صدق موالاتى كه ميان جانبين حاصل است آنست كه چون امسال « 14 » از اول كار و ابتداء حالى « 15 » كه ازهار عزايم هنوز در اكمام ضماير است ازين حال اعلام مىافتد كه تا مجلس رفيع زيد « 16 » رفعته موانع اعذار از راه بردارد ، و حشم منصور مجتمع فرمايد ، تا چون رايات اين دوست سايه بر آن نواحى اندازد برقرار گذشته تخلفى و توقعى « 17 » - كه در مذهب مصافات « 18 » محظور باشد و كمال اخلاص بامثال آن رخصت ندهد - نرود ، چه دوستى و اتحاد جانبين « 19 » چنين روزى را به كار آيد ، و مخالطت و مخالصت همين كار را شايد .

--> ( 1 ) روى . ( 2 ) آرد . ( 3 ) ظ ، در توسيم اغفال ( ش ، داغ كردن حيوانات بىداغ و در اينجا بمعنى مزين ساختن است ) . ( 4 ) صنع . ( 5 ) ظ ، نور بخش . ( 6 ) ضا ، بىعلفى . ( 7 ) با لشكرهاى . ( 8 ) اقصاى . ( 9 ) قفچاق . ( 10 ) شده‌اند . ( 11 ) و مفتتح . ( 12 ) ضا ، باد . ( 13 ) سا . ( 14 ) ضا ، هم . ( 15 ) حالت . ( 16 ) زيدت . ( 17 ) و توقفى . ( 18 ) مضافات . ( 19 ) سا .