بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي

147

التوسل إلى الترسل ( فارسى )

عبارتى و زيباتر صورتى عرضه دارد « 1 » ، و دل و جان باستقبال قبول آن پذيره شود « 2 » ، و چون عرصهء سينه بنور مصافات روشنى گرفته باشد و اغراس اتحاد بعهاد « 3 » نيكو عهدى پرورش يافته و عيار « 4 » اخلاص بر محك امتحان پديدار « 5 » آمده و تعويل اصلى حاصل شده و اعتماد كلى افتاده بهر موجبى جزوى و حالى عارضى عقد اعتقاد انحلال نگيرد ، و نقد دوستى مزّيف « 6 » نشود . چون روزكى چند همام الدين « 7 » از رنج راه برآسود « 8 » و اين دوست را بيمن محاورت او « 9 » بنشر فضايل آن مجلس مشحون بود آسايش حاصل شد و عزيمت اين مخلص بر حركت تصمم گرفته بود در مقدم « 10 » او را اجازت انصراف بدانجانب و انعطاف بر آن سمت داده آمد . و چون پيغامهاى حقيقى و مصالح كلى جمع « 11 » آمده بود كه هر خدمتگار « 12 » محرم آن نمىآمد و هر معتمد « 13 » اهليت تحمل و تكفل آن نداشت در صحبت او فلان را - كه باز انكه چهرهء نسب را بجمال حسب آراسته است و ذرايع موروث را بشوافع « 14 » مكتسب مدد داده و اقوال « 15 » و افعال او در جوامع احوال بسداد و رشاد مقرون شده در مجلس اين دوست قربتى تمام « 16 » و اختصاصى هرچه ( زيادتر يافته است « 17 » ) و خزانهء اسرار مملكت و ربّ البيت مصالح دولت گشته و در صدد مهمات بزرك و معرض كارهاى نازك كه ( غير او « 18 » ) مباشر آن نتواند ( بود آمده و تبحج سعادت « 19 » ) و يمن نقيبت در مزاولت آن مشهور و مذكور شده و نيز با اين خصايص عزّ جوار آن جناب همايون حاصل « 20 » داشته است و شرف معرفت بسعادت « 21 » خدمت آن مجلس كه فخرى تمام و ابهتى بزرك باشد دريافته - ارسال افتاده « 22 » ، و آنچه حقيقت عزيمت و صورت حال و كيفيت انديشه و سرّ

--> ( 1 ) داد . ( 2 ) شد . ( 3 ) ش ، بكسر اول جمع عهدة بر وزن سدرة و غرفه و آن باران اول بهار است . ( 4 ) و عنار . ( 5 ) با ديدار . ( 6 ) ش ، ناسره و مغشوش . ( 7 ) ضا . سلمه اللّه . ( 8 ) سا . ( 9 ) ضا ، كه . ( 10 ) مقدمه . ( 11 ) سا . ( 12 ) خدمتگارى . ( 13 ) معتمدى . ( 14 ) بتوابع . ( 15 ) اقوال . ( 16 ) ضا ، دارد . ( 17 ) زيادت يافته . ( 18 ) غيرى . ( 19 ) بودن آمده بنجح مسعات . ( 20 ) سا . ( 21 ) و سعادت . ( 22 ) افتاد .