بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي

142

التوسل إلى الترسل ( فارسى )

رسد در باز فرستادن او به حضرت چنان كه فرمان باشد در امتثال آن فرمان تأخير ( و توقف جايز ندارم و رضا ندهم « 1 » ) و البته امتناع ننمايم « 2 » ، و بهر مهم كه دولت او را روى نمايد ( و بفرستادن حشمى كه « 3 » ) در كفايت آن فرمان دهد اگر تعذرى ظاهر كه در محل قبول آيد نباشد ( بعد از « 4 » ) امكان مدد به خدمت فرستم . و تقصير و تهاون نبرزم « 5 » ، و باعذار باطل تمسك روا ندارم ، و با دوستكان « 6 » دولت ( ايدهم الله كه دانم « 7 » ) دوستى كنم ، و با دشمنان حضرت او كه شناسم ابادهم الله بايشان « 8 » طريق دشمنى سپرم ، و بمخاصمت ايشان مجاهرت پيش گيرم ، ( و به هيچ « 9 » ) مخالف ملك او با هيچ « 10 » نوع سازگارى و كارسازى ( نكنم و اگر كسى كه مرا از جادهء خدمتگارى و مطاوعت « 11 » ) او بچسباند در مقام خدمت ثبات قدم نمايم « 12 » ، و بمال و ولايت و هيچ چيز از انواع دنياوى كه مرا قبول كنند فريفته نشوم ، و خويشتن در عداد جماعتى گمراه كه اولئك الذين اشتروا الضلالة بالهدى مندرج نگردانم ، و اگر كسى مرا بدشمنى « 13 » و مخالفت او اغرا كند دشمنى و خلاف او كه سرمايهء بدبختى آن را مىدانم اختيار نكنم ، و اگر مبادا كسى قصد ذات مبارك « 14 » و فرزندان ( و ولايت و ممالك « 15 » ) و حشم و خدم او انديشد و معلوم شود آنكس را بدان وجه كه دانم و توانم « 16 » دفع و منع كنم و اگر دست « 17 » نرسد او را باز نمايم ، و هيچ چيز از مصالح و مفاسد ملك او كه دانم برو ( پوشيده‌اند آگاه كنم و روا ندارم « 18 » ) ، و اگر مرا « 19 » مهمى پيش آيد و از حضرت جلت باعتمادى كه بر آن عاطفت دارم استمدادى كنم و مرا بنجاح مراد « 20 » مستظهر كنند « 21 » و تشريف مدد « 22 » ارزانى فرمايند « 23 » همچنانكه مصالح

--> ( 1 ) نپسندم . ( 2 ) نكنم . ( 3 ) بفرستادن حشمى . ( 4 ) به قدر . ( 5 ) نورزم . ( 6 ) ظ ، دوستان . ( 7 ) كه دانم ايدهم اللّه . ( 8 ) سا . ( 9 ) و نه با هيچ . ( 10 ) به هيچ . ( 11 ) نكنم ، و اگر كسى خواهد كه مرا از جادهء مطاوعت و خدمتگارى . ( 12 ) نمايد . ( 13 ) بر دشمنى . ( 14 ) سا . ( 15 ) و ولايات و مماليك . ( 16 ) ضا ، كه . ( 17 ) سا . ( 18 ) پوشيده ندارم . ( 19 ) سا . ( 20 ) غرض . ( 21 ) كند . ( 22 ) مددى . ( 23 ) فرمايد .