بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي

143

التوسل إلى الترسل ( فارسى )

حشم « 1 » خويشرا گوش باز ( مىدارم و مصالح « 2 » ) ايشان را برعايت رسانم ، و البته از خويشتن جدا ندانم « 3 » و بيگانه ندارم ، و در حسن معاشرت و صدق موازرت بايشان « 4 » مراسم خواجه تاشى و اخلاص فرو نگذارم ، اجازت « 5 » بازگشتن خواهند بر نيكويى « 6 » اجازت دهم ، و بىاختيار ايشان ايشان را ساعتى ندارم و در احترام و تعظيم ايشان ( بغاية الجهد بكوشم « 7 » ) ، و اگر ولايتى بفرّ دولت قاهره و مدد ايشان مسلم و مستخلص گردد تصرف « 8 » جز در نصيبى كه مرا از حضرت مفروز و معين « 9 » فرمايند محظور شناسم ، و در جملهء اين معانى و شرايطى « 10 » كه برشمردم و در هرچه بطاعتدارى خداوند « 11 » باز گردد مساهلت « 12 » و مداهنت و نفاق و تقصير نبرزم « 13 » و رو ندارم ، باللّه كه چنين كنم ، ثم « 14 » باللّه كه چنين كنم ، و بدين عهود و مواثيق من اولها الى آخرها مادام كه خداوند عالم اعلى « 15 » كلمته با من بنده بر سر عطفت « 16 » و شفقت باشد و بشرايط استظهارى كه بنده را ارزانى داشته است قيام فرمايد وفا نمايم . و اگر بعضى ازين عهود يا جمله را بوفا نرسانم يا « 17 » در تغير « 18 » اين عهد تأويلى « 19 » طلبم و رخصت جويم و استثنا انديشم از خداى تعالى بيزار باشم و خداى « 20 » از من بيزار باشد ، و از حول و قوت ايزدى بيرون آمده باشم و اعتماد بر حول و قوت خود كرده ، و خدايرا ( تعال كما « 21 » ) يقول الظالمون انباز و شريك نهاده باشم ، و يگانگى او را وحده لا شريك له منكر گشته ، و اگر اين جمله ( سوگند يا يكى را « 22 » ) ازين جمله خلاف كنم ( ده ساله روزهء پيوسته خدايرا بر من واجب باشد و ده حج خداى را بر من لازم گردد ، و اگر اين جمله را و يا يكى را ازين همه كه ياد كرده شد آخر خلاف كنم « 23 » ) هر مال و ملك

--> ( 1 ) سا . ( 2 ) دارم مصالح . ( 3 ) سا . ( 4 ) با ايشان . ( 5 ) و چون اجازت . ( 6 ) بنيكوى . ( 7 ) كوشم . ( 8 ) و تصرف . ( 9 ) معين . ( 10 ) و شرايط . ( 11 ) ضا ، عالم . ( 12 ) و مساهلت . ( 13 ) نورزم . ( 14 ) سا . ( 15 ) ضا ، اللّه . ( 16 ) عاطفت . ( 17 ) تا . ( 18 ) ظ ، تغيير . ( 19 ) تأويل . ( 20 ) ضا ، تعالى . ( 21 ) تعالى عما . ( 22 ) يا يكى . ( 23 ) سا .