بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
129
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
باز گردانيديم ، و روا نداشتيم كه هيچ آفريده از حشم منصور بر حصار رود ، و رعيتى را « 1 » كه در متابعت ايشان رغبتى ( نداشتند رشتهتايى زيان شود ، - و هيچ زيانى بديشان راه نيافت - و مسلمانانى كه از كافران ظلم بسيار كشيده بودهاند و در دست كافران درمانده شده بودهاند « 2 » ) در پاى ايشان كشته گردند ، كه « 3 » چون آتش سوزان در ايشان « 4 » افتادهتر و خشك نگذاشت « 5 » ، و ترك ناباك بر پاك و ناپاك رحمت نيارد ، ( شعر ) الشر مبدؤه فى الأصل اصغره * و ليس يصلى بنار الحرب جانيها و الحر « 6 » يلحق « 7 » فيها الكارهون كما * يدنو الصحاح الى الجربى « 8 » فيعديها « 9 » جملگى حشم دندان شره تيز كرده و آستين طمع باز برده « 10 » و شكار غارت را شكرده « 11 » و گوش « 12 » باجازت مجلس ما نهاده ، ( و ما تا « 13 » ) بامداد چهار شنبه حكم « 14 » و اغضا را كار خواستيم بست ، مگر آن مخاذيل ( بمبناى خرد « 15 » ) از خواب غفلت درايند ، و در به اختيار بر بندگان دولت بگشايند ، تا آن مقام « 16 » بزرگوار كه مسكن علما و مأمن غربا بود غارت نشود ، و فرمانى كه لايق معدلت ما نباشد برايشان نرود ، ناگاه نماز خفتن آن كافر فاجر كه مقدم و پيشواى آن زمره و مقدم « 17 » تهيج آن فتنه بود با جماعت « 18 » اتباع و طايفهء اشياع خويش ظلمت شب را دستيار ( خويش ساخت « 19 » ) ، و چون روى قرار نديد دست در دامن بيقرارى « 20 » زد ، خواست « 21 » كه پوشيده از دروازه بيرون تازد و خويشتن را از مخاليب « 22 »
--> ( 1 ) و رعيت را . ( 2 ) نداشته باشند رشتهتايى زيان بود ، و مسلمانان كه بدست ظلم آن كافران درمانده بودند . ( 3 ) و . ( 4 ) نيستان . ( 5 ) نگذارد . ( 6 ) و الحرب . ( 8 ) ظ ، يلحص ( ش ، لحص بمعنى اندر شدن و آويختن و بند شدن است ) . ( 7 ) ش ، جمع جربان بمعنى گرگين . ( 9 ) فتعديها . ( 10 ) بزده . ( 11 ) و شكرده ( ش ، شكرده بمعنى آماده و مهيا و جلد و چابك است ) . ( 12 ) ظ ، گوش . ( 13 ) و تا . ( 14 ) ظ ، حلم . ( 15 ) بمنبه خرد خويش . ( 16 ) شهر . ( 17 ) و مقدمهء . ( 18 ) جماعتى . ( 19 ) خواست . ( 20 ) فرار . ( 21 ) و خواست . ( 22 ) مخالب .