بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
130
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
اجل بيرون اندازد ، فوجى از حشم منصور كه بر آن دروازه مرتب بودند خبر يافتند ، ( و چون قضا و قدر بر اثر وى بشتافتند « 1 » ) ، و حالى او را و ديگر گمراهانى « 2 » كه متابع او بودند زيادت هزار كس خسته و گردن بسته پيش بارگاه ما آوردند ، ( ما چون بتقدير و توفيق « 3 » ) يزدانى خويشتن را قدرت سياست حاصل ديديم تقديم عفو در ذمت كرم لازم شمرديم ، و طريق مملكت « 4 » فاسجح سپرديم ، و شكرانهء فضل ايزدى را به آن « 5 » جماعت فضل فرموديم و عدل « 6 » ، و مرحمت « 7 » نموديم نه قدرت « 8 » ، و لن يرتجى فى مالك غير مسجح * فلاح و لا فى قادر « 9 » غير صافح چون اين « 10 » كار بزرك و فتح معظم كه بحقيقت قوت و بازوى « 11 » شريعت و قرهء عين اسلام است ميسر شد و مصالح دين و دولت بواسطهء كفايت اين مهم مقرر گشت و عرصهء اين « 12 » مملكت بجمال عدل ما زينت گرفت و سكه و خطبهء اين خطه بنام مبارك ما طراز يافت واجب ديديم حقيقت اين حال به حضرت جلت خوارزم كه منشأ نهال اقبال و مبدأ كمال جلال ماست باز نمودن ، و از كيفيت اين فتح همايون كه نمونهء الطاف الهى ( است و غرهء « 13 » ) اعطاف پادشاهى است اعلام فرمودن . اين مثال تحرير افتاد و جاندار فلانرا كه از مشاهير حشم است بدين بشارت فرستاده آمد ، تا جانب عزيز صاحبى دام عزيزا بعد از آنكه سلام و تحيت مجلس ما بخواند و التفات « 14 » خاطر و نزاع ضمير و نگرانى دل بجانب خويش متوفر داند ، و ما را بيمن نقيبت و بركات همت خود مستظهر شناسند « 15 » ، و خط « 16 » اوفر و نصيب اكمل ازين شادمانى ( و فتح مبارك « 17 » ) بردارد ، و سجدهء شكر ربّانى
--> ( 1 ) سا . ( 2 ) گمراهان . ( 3 ) چون بتقدير توفيق . ( 4 ) ملكت . ( 5 ) با آن . ( 6 ) ظ ، نه عدل . ( 7 ) و رحمت . ( 8 ) ضا ، شعر . ( 9 ) غادر . ( 10 ) سا . ( 11 ) بازوى . ( 12 ) سا . ( 13 ) است و هزت ( ظ ، و هزت ) . ( 14 ) ظ ، التفات . ( 15 ) ظ ، شناسد . ( 16 ) و حظ . ( 17 ) سا .