بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي

91

التوسل إلى الترسل ( فارسى )

و مصداق اين دعوى و مصدّق « 1 » اين معنى وجود فرزند اعزّ اشرف تاج الدنيا و الدين ابو « 2 » الفتح يغان طغدى « 3 » بلغه اللّه غايات « 4 » الأمال و وفقه بمحاسن « 5 » الأعمال ، كه سلوت دل و راحت روح و قرّت عين و قوت ساعد و فراغ خاطر و فتوح روزگار و مفتاح آمال ماست « 6 » ، چه حقيقت آنست كه بر جويبار فطرت شجرهء دولت ثمرهء به ازو نداده است ، و در كنار مملكت ما در روزگار فرزندى ازو اهل‌تر نزاده ( است ، و دلايل « 7 » ) شهريارى در ناصيهء او معاينه مىتوان ديد ، و مخايل جهاندارى از افعال او مشاهده مىتوان كرد ، و از راه استدلال كمال استقلال او باعباى مملكت حقيقت مىتوان شناخت ، و يقين بتأييد ربّانى وثوقى « 8 » تمام مىگيرد و آثار آن از حركات « 9 » و سكنات او ظاهر مىشود كه در پادشاهى عن قريب ( تا مدتى « 10 » ) بعيد كه مرتقى همت و منتقى نهمت ماست نخواهد « 11 » رسيد ، و در مراتب جهاندارى از پادشاهان روزگار و خسروان كامگار بمزيد ارتقا مخصوص خواهد شد . مواعد الأيام « 12 » فيه و رغبتى * الى الله فى انجاز تلك المواعد تحقيق اين حال و ترشيح « 13 » اين نهال را كه از فضل يزدانى بتثمير « 14 » آن منتظر است ابواب شفقت پدرانه برو گشاده مىفرماييم « 15 » ، و اسباب تصرفات ملكانهء او آماده مىگردانيم « 16 » ، و حال « 17 » ديباچهء اين « 18 » انديشها و ميلان « 19 » اين عزايم را چندين هزار دينار به جهت اخراجات ديوان او معين « 20 » فرموديم ، و مواضع اقطاع « 21 » چنان كه از ديوان عرض تفصيل داده‌اند مبين گردانيديم « 22 » ، و بعد ازين بر تعاقب اعوام و تناوب ايّام رتبت و درجهء او در پادشاهى مىخواهيم « 23 » افزود ( و آنچه چو ما پدرى مشفق در حق چنو فرزندى خلف خواهد دربارهء او

--> ( 1 ) و تصدق . ( 2 ) ابى . ( 3 ) دغدى . ( 4 ) غاية . ( 5 ) محاسن ( ظ ، لمحاسن ) . ( 6 ) ضا ، تمام است . ( 7 ) دلايل . ( 8 ) و وثوقى . ( 9 ) حركت . ( 10 ) ظ ، بامدى ( و امد بر وزن جسد بمعنى غايت و منتهى است ) . ( 11 ) بخواهد ( ظ ، خواهد ) . ( 12 ) للأيام . ( 13 ) و ترشح . ( 14 ) تثمير . ( 15 ) فرماييم . ( 16 ) گردانيم . ( 17 ) و حالى . ( 18 ) سا . ( 19 ) و مبدأ . ( 20 ) متعين . ( 21 ) ضا ، آن . ( 22 ) گردانيده . ( 23 ) ظ ، خواهيم .