بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
90
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
اين مثال « 1 » در حق خداوند زادهء جهان نبشته مىآيد در آن وقت كه از ديوان اعلى ( اعلاه الله اقطاعات ديوان خاص تعيين فرمودند از حضرت اجلها الله « 2 » ) لطايف صنع يزدانى و عواطف فضل ربّانى - كه توفيق ( شكر آن « 3 » ) ميسر باد - در حق ما زيادت از آنست كه قوت تحرير بتقرير آن وفا نمايد و قدرت زبان حق شكر آن را استيفا كند و در ادراك كميت و معرفت كيفيت آن « 4 » اوهام در ششدرهء « 5 » ابهام بماند « 6 » و افهام در كشاكش ابهام « 7 » نيفتد « 8 » و بنزديك عقلاء « 9 » دورانديش اعداد امداد آن بانواع استقصا در حيز احصا آيد ، و ان تعد « 10 » نعمة اللّه لا تحصوها . فلله الحمد على افاضة آلائه و اليه الرغبة فى ادامة نعمائه حمدا يرتقى فى مدارج التحقيق و يمترى « 11 » افاويق « 12 » التوفيق . و اكمل اين نعمت كه ما را قسمت « 13 » كرده است و اجزل اين قسم « 14 » كه نصيب روزگار ما فرموده است و منفعت ( اين اعم « 15 » ) و شكر اين اهم است ، آنست كه دودمان ملك و خاندان پادشاهى « 16 » ما را بفرزندان « 17 » خلف و پسران « 18 » اهلترين « 19 » داده است ، و چشم دولت و عرصهء مملكت ما را « 20 » بجمال مبارك ايشان روشن ( گردانيده است ، كه هريك « 21 » ) بر سرير جلالت زيبنده سروريست « 22 » و از فلك سعادت تابنده اخترى « 23 » ، كسوت پادشاهى بزينت اخلاق ايشان معلم است ( و دين و دولت « 24 » ) بسعادت وجود ايشان خرم ، و زبان « 25 » بيان از نعت كمال ايشان كه چشم بد از آن « 26 » مصروف باد مفحم « 27 » .
--> ( 1 ) مثالى هم . ( 2 ) خاص او تعيين كردند . ( 3 ) شكرش . ( 4 ) سا . ( 5 ) ششدر . ( 6 ) ظ ، نماند . ( 7 ) ظ ، ايهام . ( 8 ) افتد . ( 9 ) عقل . ( 10 ) تعدوا . ( 11 ) و يمتر به - ظ ، و يمترى به ( و امترأ بمعنى دوشيدن است ) . ( 12 ) افاريق ( ش ، افاويق جمع افواق و آن جمع فيقة و آن مقدار شيرى است كه از پستان حيوان در هردوشيدن گرفته مىشود ) . ( 13 ) توفيق . ( 14 ) قسمت . ( 15 ) آن اهم . ( 16 ) ضا ، دولت . ( 17 ) بفرزندانى . ( 18 ) و پسرانى . ( 19 ) تزين . ( 20 ) را ( 21 ) گردانيده كه هريكى . ( 22 ) سرورى . ( 23 ) اخترى است . ( 24 ) و دل دولت . ( 25 ) و به زبان . ( 26 ) ايشان . ( 27 ) ش ، لال و الكن .