بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي

89

التوسل إلى الترسل ( فارسى )

كياست اوست از مساعى جميل درين باب فرا خواهد نمود ، و بركات اين خير بزرگوار از موجبات دوام دولت و نظام مملكت ما خواهد بود . سبيل كافهء مشايخ و مقدمان و دهاقين و مزارعان و ساير « 1 » سكان اخسك و مضافات آن حاطهم الله و عمرها آنست كه متولى و متصرف خويش نايب فلانى را دانند ، و در صلاح و فساد احوال و رواج و كساد اعمال رجوع بدرگاه او كنند ، و اگرچه بر طريق عموم اهتمام ولايت بحسن كفايت او مفوّض است خويشتن ( را بتخصيص در سايه و پناه حمايت و عنايت او شناسد « 2 » ) ، و بر موجب اشارت نوّاب او در انارت « 3 » وجوه دخل تشمر نمايند « 4 » ، و از جادهء حكم ايشان قدمى پيشتر « 5 » نشوند ، و ايمه و علما كه بدان مدرسه اختلاف دارند باتفاق كلمه متحرى رضاى ايشان باشد « 6 » ، و همگنان على مراتبهم رايت « 7 » معهود و مشاهرهء مشهور « 8 » از ايشان طلبند ، و مرجع و مآل در كل احوال ايشانرا سازند . بايد كه ( از دور « 9 » ) و نزديك اين معنى تصور كنند ، و رضاى فلان را - كه جمله مقبلان طلبگار آن باشد « 10 » - غنيمتى ( بىنهايت و نعمتى بىغايت « 11 » ) شمرند ، و مثال او را ( با فرمان ما « 12 » ) موافق و مطابق دانند ، و از مقتضى فرمان كه مواتات « 13 » سعادت نتيجهء قبول آنست و مقاسات شقاوت تبعهء عدول آن « 14 » - روى نگرداند « 15 » ، و مضمون مثال را كه ضامن رشاد است بسمع انقياد بشنوند ، تا مستحق مزيد احماد « 16 » شوند ، ان شاء الله العزيز « 17 » .

--> ( 1 ) ضا ، سكان . ( 2 ) در سايهء عنايت و پناه حمايت او شناسند . ( 3 ) اثارت . ( 4 ) ننمايد . ( 5 ) راستتر ( ظ ، پيشتر و واپس‌تر ) . ( 6 ) باشند . ( 7 ) راتب . ( 8 ) ظ ، مشهود . ( 9 ) دور . ( 10 ) باشند . ( 11 ) بارد و نعمتى وارد . ( 12 ) سا . ( 13 ) ش ، موافقت . ( 14 ) ظ ، از آن . ( 15 ) نگردانند . ( 16 ) انعام . ( 17 ) ضا ، تعالى و الحمد للّه و صلعم .