جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
584
تحفة الملوك ( فارسى )
نفس و شيطان . و اما حسنثنا پس عبارت است از ذكر و ياد كردن به خوبى و به كلام حسن و جميل . و ظاهر آن است كه مراد ثنا گفتن و شكر كردن اينكس باشد صاحبان احسان و نعمت را به كلام حسن و ذكر جميل و ياد كردن به خير ؛ چونكه اين معنى انسب به منشعبات حيا است . و خصلت شكر ايضا از منشعبات حيا مىباشد . و از اينجا است كه در حديث رسيده است كه « من اتى اليه معروف فليكاف عليه فان عجز فليثن فان لم يفعل فقد كفر النعمة » « 1 » ؛ يعنى كسى كه اتيان نموده بشود به سوى او يك معروف و احسانى ، پس بايد كه مكافات و مجازات بنمايد بر او و عوض او را به صاحب معروف و احسان برساند ، پس اگر عاجز باشد از مكافات و عوض دادن ، پس بايد كه ثنا و مدح و ذكر جميل و ياد خير بنمايد صاحب آن را ، پس اگر هيچ كدام از اينها نكند ، پس به تحقيق كه كفران نعمت نموده است . و ايضا جناب امام زين العابدين عليه السّلام فرمودند كه در روز قيامت خداوند مىفرمايد به بندهاى از بندگانش كه آيا شكر نموده فلانكس را ؟ پس مىگويد : بلكه شكر تو نمودم اى پروردگار من ! پس خداوند مىفرمايد كه چون شكر آن ننمودى هرآينه شكر مرا نكردى . بعد از آن ، حضرت فرمودند كه « اشكركم للّه اشكركم للناس » « 2 » ، يعنى شكركنندهتر شما از براى خدا شكر كنندهتر شما است از براى مردمان . و اما معناى آنكه ديگران حسنثنا و ذكر جميل و ياد خير اينكس بنمايند ، پس معناى صحيحى است و لكن انسب به اين مقام ، چنانكه دانسته شد ، معناى اول است و اللّه و قائل الحديث اعلم . اين است جميع خصالى كه در تحت خصلت و فضيلت حيا است . تحفه : [ 12 ] ، [ فضيلت رزانت و خصال ناشى از آن ] از آثار و علامات عقل فضيلت رزانت است كه ناشى و منشعب از فضيلت حيا مىگردد ، و آن عبارت است از ثقل و سنگينى و عظمت و آرام و وقار و حشمت نفس ، به نحوى كه حدوث حوادث ، مثل ورود نعمت و نزول بليه و محنت ، او را به خفّت و
--> ( 1 ) . صدوق ، امالى ، ص 233 ، 414 / 6 ؛ با مقدار اندكى اختلاف . ( 2 ) . اصول كافى ، ج 2 ، ص 99 ، ح 30 .