جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى

585

تحفة الملوك ( فارسى )

اضطراب درنياورد و حركاتى كه موجب خفّت و سبكى و بىوقارى آن باشد ، مثل كثرت كلام و ضحك و كثرت حركات جوارح و امثال اين‌ها كه از آثار و علامت خفّت عقل و مهانت نفس و بىحيايى و بىتميزى آن است و در نزد كسى كه صاحب حيا و وقار است قباحت آن معلوم است ، ايضا خودبه‌خود از آن صدور نيابد . و فرق آن با كبر آن است كه كبر ترفّع يافتن نفس است بر غير ، و غالبا بالنسبة با ادنى از اين‌كس به ظهور مىرسد ، و وقار عظمت داشتن نفس است فىنفسه و قطع‌نظر از غير نموده ، و لكن غالبا ايضا بالنسبة با اعلى بيشتر به ظهور مىرسد نه با ادنى ، بلكه با ادنى چون‌كه مقام تواضع است كمتر مىباشد . و جاى حقيقى آن بالنسبة با مساوى است ؛ چون‌كه نه مقام تكبر و نه تواضع است بهتر معلوم مىگردد . و از اين‌جا است كه در احاديث رسيده است كه هرچند با كسى اتحاد و الفت به‌هم رسانيد ، وقار و حشمت خود را از ميان برمداريد . و از خصلت رزانت ايضا ده خصلت ناشى و منشعب مىگردد : لطف و حزم و اداى امانت و ترك خيانت و صدق لسان و تحصين فرج و استصلاح مال و استعداد امر عدو و نهى از منكر و ترك سفه . اما لطف ، پس عبارت است از رفق نمودن در امور بالنسبة به خود و به مردمان . و احتمال مىرود ايضا آن‌كه مراد از آن ، دقت نمودن و باريك شدن در فهم امور باشد . و هردو معناى از معانى لطف است و مناسبت با رزانت و وقار ، كه اصل او است ، و با حزم ، كه بعد از آن و هم‌نوع آن است ، دارد . و اما حزم ، به حاى مهمله نه به جيم منقوطه ، پس عبارت است از محكم نمودن و ضبط كردن اين‌كس طريق وصول به مطالب دينيه و دنيويه خود را و حذر نمودن از تعسّر و فوات آن‌ها . و در حديث رسيده است كه « الحزم ان تنتظر فرصتك و تعاجل ما امكنك » « 1 » ، يعنى حزم آن است كه انتظار داشته باشى وقت فرصت و ظفر يافتن به مطلوب را ، و تعجيل بنمايى به عمل آوردن مطلوب را ، هر وقت كه ممكن بشود تو را و فرصت بيابى . و از اين‌جا است كه در حديث ديگر رسيده است كه « لا خير فى حزم به غير عزم » « 2 » ، يعنى نيست خير در حزمى

--> ( 1 ) . معانى الاخبار ، ص 401 . ( 2 ) . خوانسارى ، غرر الحكم ، ج 6 ، ص 387 ، رقم 10682 ، و لكن در غرر عبارت چنين است : « لا خير فى عزم بلا حزم » .