جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
548
تحفة الملوك ( فارسى )
عقل و همت بايد كه از گرفتن چنين چيزى كه در حقيقت عاريه است عار داشته باشند ؛ چنانكه ارباب مروّت و فتوّت از عاريه گرفتن اسباب تجمّل از يكديگر عار و ننگ دارند . و سابقا و مكررا دانسته شد كه مجالست و مصاحبت را مدخلى عظيم در تأثير دادن و كسب اخلاق نمودن مىباشد ، پس مجالست و مصاحبت نمودن با صاحبان كفايت و متمسكان به قدر ضرورت و حاجت را و مجانبت نمودن از ارباب فضول و مشتهيات دنيا را بر خود واجب و لازم شمرد . و در امور دنيا هميشه نظر به ادنى و در امور آخرت نظر به اعلى از خود داشته باشد تا آنكه رغبت او در امور اخرويه زياد و از امور دنيويه كم و زايل گردد و به ملكهء عفت و به فضيلت رضا و قناعت برسد و به سبب آن از زمرهء عقلا و اولوا الالباب و اهل جنّت و علّيين محسوب گردد . بيا كه قصر امل سخت سست بنياد است * بيار باده كه ايّام عمر بر باد است غلام همّت آنم كه زير چرخ كبود * ز هرچه رنگ تعلّق پذيرد آزاد است تو اى بلند نظر شاهباز صدرهنشين * نشيمنت نه در آن كنج محنتآباد است تو را ز كنگرهء عرش مىزنند صفير * ندانمت كه در اين دامگه چه افتاد است رضا به داده بده و ز جبين گره بگشاى * كه بر من و تو در اختيار نگشاد است مجو درستى عهد از جهان سست نهاد * كه اين عجوزه عروس هزار داماد است « 1 » تحفه : [ 8 ] ، [ انشعابات خصائل عقل بر وفق كلام حكما ] و چونكه در اين چهار خصلت و چهار آثار و علامت عقل ، كه عبارت است از حلم و علم و رشد و عفاف ، فى الجمله توافقى فىمابين كلام حكما و شرع مىباشد چنانكه سابقا دانسته شد كه حكما امهات خصال حميده و اخلاق حسنه را چهار دانستهاند و آن ، حكمت و شجاعت و عدالت و عفّت است و در حديث سابق كه مأخذ جداول مسطورهء سابقه است و بيان زبان شرع است ، بهجاى شجاعت ، حلم و بهجاى حكمت ، علم و بهجاى عدالت ، رشد فرمودهاند و شجاعت را در تحت حلم و حكمت را در تحت علم و عدالت را در تحت رشد دانستهاند ، چنانكه مفصلا دانسته
--> ( 1 ) . ديوان حافظ ، به اهتمام محمد قزوينى و دكتر قاسم غنى ، ص 27 ، غزل 37 .