جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
547
تحفة الملوك ( فارسى )
و آنچه ثابت و باقى است ، امورى است كه در عالم عقل و در ما فوق عالم دنيا و عالم حس است كه از عروض عوارضات و تغيير و زوال خالى و برى است . پس عاقل بايد كه همت خود را از امتعهء دنيوى منصرف و به مطالب عقلى كه مطلوباتى است ، باقى و محبوباتى است صافى متوجه و مصروف دارند تا آنكه استيناس و دلبستگى آنها عادت آن گردد و فرح آنكه عين كمال او است ، باقى و دايمى باشد ، چنانكه هر يك از مردمان و ابناى زمان همت خود را از كار و شغل ديگرى مصروف و به شغل و عمل خود منصرف داشته و به آن استيناس و دلبستگى بههم رسانيده و هريك از آنها انس و عادت خود را به چيزى دادهاند و به واسطهء آن ، فرح و سرورى دارند ؛ چنانكه خداوند فرموده است كه كُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ « 1 » ، با آنكه فرح و سرور ايشان دائمى نيست بلكه چون دائمى اين است همان فرح و سرور ايشان موجب حزن و اندوه ايشان شده است ، چنانكه دانسته شد . پس هرگاه كه فرح و سرور به واسطهء انس و عادت است و لازم طبيعت و مقتضاى ذات اين كس نيست چرا بايد كه عاقل انس و عادت به چيز فانى بگيرد كه موجب حزن و اندوه او باشد ، بلكه بايد كه به چيز باقى بگيرد كه موجب فرح و سرور دائمى او باشد و هميشه مسرور و فرحناك باشد . و از اينجا سرّ فرمودهء خداوند كه أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ « 2 » معلوم شد ؛ چونكه پيوستگى و دلبستگى به خداوندى نموده است كه هرگز فنا و زوال و تغيّر ندارد و به او انس و عادت گرفته است و او را سبب فرح و سرور خود قرار داده است و از امتعهء فانيات اعراض نموده است و در آنها زاهد شده است ؛ چون كه دانسته است كه مثل آنها بالنسبة به مالكان و متداولان آنها به مثل شمّامهاى است كه در زمان قليلى اهل يك مجلسى ، آن را عاريهء خود قرار بدهند و دست به دست بگردانند و هريك از اهل مجلس در زمان قليلى و بر سبيل عاريه بهرهاى از استشمام آن داشته باشد از غير اينكه طمع در ملكيّت و بقاى آن نمايند ، و اگر بنمايند هرآينه حماقت ايشان معلوم و محل ملامت و مذمّت و عار و فضيحت گردند . پس صاحبان
--> ( 1 ) . مؤمنون : 53 . ( 2 ) . يونس : 62 .