جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
546
تحفة الملوك ( فارسى )
محفوظ پيش از آنكه ايجاد بفرماييم آنها را در عالم حس و ظاهر ، و اين معنى را يقين بدانيد تا آنكه تأسف نخوريد و محزون و اندوهگين نشويد بر فوت آنچه از شما فوت شده است و سرور و فرح نيابيد به آمدن آنچه به سوى شما آمده است . و جناب امير عليه السّلام فرمودند كه خداوند بيان حقيقت زهد را در اين دو كلمهء لِكَيْلا تَأْسَوْا نموده است . « 1 » و فرمودند كه مؤمن به حقيقت ايمان نمىرسد مگر وقتى كه يقين نمايد كه آنچه به آن رسيده است محال بوده است كه از آن درگذرد و آنچه از آن درگذشته است محال بوده است كه به آن برسد . و فرمودند « 2 » كه « ان صبرت صبر الاكارم و الّا سلوت سلو البهائم » « 3 » ؛ يعنى اگر صبر مىنمودى مثل صبر نمودن نجيبان و خوبان و اكارم و الا پس تسلى به خود بده مثل تسلى يافتن بهايم . و فرمودند كه « ان صبرت فانت مأجور و ان جزعت فانت مأزور و القضاء يجرى عليك فى الحالين » « 4 » ؛ يعنى اگر صبر نمايى در بلا پس تو جزا داده مىشوى و اگر جزع نمايى ، پس تو وزر داشته و گناهدار مىگردى ، و قضاى خداوند در هردو حال صبر و جزع ، بر تو جارى مىگردد لا محاله و بلا علاج . پس انسان بايد كه فرح زيادى كه موجب آن دلبستگى به چيزها است ، اوّلا به خود راه ندهد و دل به چيزى كه فانى و در معرض زوال است نبندد و ترك آن را كه عادت جميلهء انبيا و اوليا است ، عادت نمايد تا آنكه در وقت فوت و فقدان آنها تأسف و تلهّف نخورد و هميشه مسرور و مرحوم و سعيد بماند و به عالم اطمينان و امنيت بىفزع و فرح بىجزع برسد و مسرّتى بىحسرت حاصل نمايد و يقين و بصيرتى بىحيرت بيابد و الا دائما اسير حزنى بىانقضا و المى بىانتها خواهد بود ؛ چونكه در هيچ زمانى از فوت مطلوبى و فقد محبوبى خالى نيست و نخواهد بود ؛ به جهت ممتنع و محال بودن بقا و ثبات اوضاع دنيا و متاع آن ؛ چونكه بقا و ثبات ، ضد حقيقت و خلاف معناى آن است .
--> ( 1 ) . صبحى صالح ، نهج البلاغه ، ( جلد كوچك ) ، ص 553 و 554 ، رقم 439 و اين روايت در اصول كافى ، ج 2 ، ص 128 ، باب ذمّ الدنيا و الزهد فيها ، ح 4 ، به على بن الحسين عليه السّلام هم نسبت داده شده است . ( 2 ) . اصول كافى ، ج 2 ، ص 58 ، ح 4 . ( 3 ) . غرر الحكم ، ج 3 ، ص 11 ، رقم 3727 . ( 4 ) . صبحى صالح ، نهج البلاغه ، ص 527 ، رقم 291 ، با مقدارى اختلاف و غرر الحكم ، ج 3 ، ص 3 ، رقم 3711 ، با مقدارى اختلاف .