جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى

926

تحفة الملوك ( فارسى )

عمل صالح . پس مالك بشو هواى نفس خود را و بخل بنما به نفس خود از آن‌چه حلال نمىباشد از براى تو ، به درستى كه بخل نمودن به نفس ، همان معناى انصاف است از آن در محبوب يا مكروه آن . و أشعر قلبك الرّحمة للرّعيّة و المحبّة لهم و الّلطف بهم ، و لا تكوننّ عليهم سبعا ضاريا تغتنم اكلهم ، فانّهم صنفان : إمّا أخ لك فى الدّين أو نظير لك فى الخلق ، يفرط منهم الزّلل و تعرض لهم العلل و يؤتى على أيديهم فى العمد و الخطأ ، فأعطهم من عفوك و صفحك مثل الّذى تحبّ ان يعطيك اللّه من عفوه و صفحه ، فإنّك فوقهم و والى الأمر عليك فوقك ، و اللّه فوق من ولّاك و قد استكفاك أمرهم و ابتلاك بهم . و آگاه گردان دل خود را به رحمت داشتن بر رعيت و محبت داشتن با ايشان و لطف فرمودن ايشان ، و البته مباش سبع درنده‌اى كه غنيمت بشمارى خوردن ايشان را ، به درستى كه ايشان دو قسمند : يا برادرند در دين و يا نظير تواند در مخلوق بودن ، كه سر مىزند از ايشان لغزش و عارض مىگردد از براى ايشان سبب لغزش داده مىشود معاصى بر دست ايشان در حالات عمد و خطا ، پس عطا بنما به ايشان از عفو و گذشت خود پس آن‌كه دوست مىدارى كه عطا بنمايد به تو خدا از عفو و گذشت خود . به درستى كه تو فايق و غالب بر ايشانى و آن‌كه متوجه‌شوندهء امر بر تو است فايق و غالب بر تو است و خدا فايق بر كسى است كه او را والى كرده است . و به تحقيق كه كفايت امر ايشان را به تو نموده است و تو را به واسطهء ايشان امتحان كرده است . و توسنى تو را و برمىگرداند به سوى تو آن‌چه غايب شده و رفته است از تو از عقل تو . و لا تنصبنّ نفسك لحرب اللّه فإنّه لا يدلك بنقمته ، و لا غنى بك عن عفوه و رحمته ، و لا تندمنّ على عفو ، و لا تبجحنّ بعقوبة و لا تسرعنّ إلى بادرة وجدت منها مندوحة ، و لا تقولنّ إنّى مؤمّر آمر فأطاع ، فإنّ ذلك ادغال فى القلب و منهكة للدّين و تقرّب من الغير . البته نصب منما نفس خود را از براى محاربه نمودن با خدا ؛ به جهت آن‌كه طاقت نيست تو را به انتقام او و مستغنى نيستى تو از عفو او و رحمت او ، و البته پشيمان مباش از هيچ عفوى ، و شاد مشو هيچ عقوبتى ، و سرعت منما به سوى غضب بىتأمل مادام كه بيابى از آن راه بيرون رفتن را ، و با خود مگو و توهّم منما كه من امير شده‌ام و