جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
539
تحفة الملوك ( فارسى )
دوستان و مستحقان را در معيشت و مشاركت دادن ايشان را در اموال و اقوات خود . هفتم سماحت است و آن بذل نمودن نفس است از روى دلخوشى ، قدرى را كه بذل آن واجب نباشد . هشتم مسامحه است و آن ترك نمودن نفس است از روى قدرت و اختيار ، بعضى از چيزهايى را كه ترك آن ايضا واجب نباشد . اين است تمام خصلتهايى كه در تحت عفّت و سخاوت است و مجموع آن ، يك اثر و يك علامتى است از آثار و علامات عقل . ز دلبران نتوان لاف زد به آسانى * هزار نكته در اين كار هست تا دانى به جز شكر دهنى پاىهاست خوبى را * به خاتمى نتوان زد دم از سليمانى « 1 » تحفه : [ 7 ] ، [ طريق تحصيل خصلت عفاف و خصال ناشى از آن ] و اما طريق تحصيل نمودن خصلت عفاف و آنچه در تحت او است ، از رضا و قناعت و امثال آن ، و معالجه و ازاله نمودن اضداد و امراض او كه شره و حرص و طمع است كه ضد افراطى او است ، و خمود و بطالت است كه ضد تفريطى او است ، پس به طريق تفكر و مطّلع شدن به قباحت و عيوب آنها است ؛ چونكه سابقا دانسته شد كه بعد از نفوذ نور بصيرت و اطلاع يافتن اين كس بر حقيقت ، دورى نمودن از قبايح و اتيان نمودن به محاسن ، لازم و واجب مىآيد . پس ازاله و معالجهء خمود و بطالت به تأمل نمودن در آن است كه اهمال نمودن رعايت مصلحت معاش منجر به هلاكت شخص و انقطاع نوع و مودّى به مهانت و ذلت و حقارت و كلّ بر غير شدن و مورث ساير رذايل و مصايب ديگر است كه به ادنى تأملى مطّلع بر حقيقت آنها مىگردد و تغافل و تسامح نمودن در اكتساب مصالح و سعادت معاد كه مؤدّى به ابطال غايت و ثمرهء ايجاد فرمودن خداوند او را مىگردد ؛ چونكه سابقا دانسته شد كه خلق هريك از موجودات از براى غايتى و به جهت ثمرهاى شده است و فعل خداوند عبث نمىباشد و غايت و ثمرهء خلق انسان رسيدن او است به سعادت ابدى به واسطهء اعمال و حركات و سكنات معيشتيه و معاديه و خمود و بطالت نمودن در اعمال معيشتيه و
--> ( 1 ) . ديوان حافظ ، به اهتمام سيد ابو القاسم انجوى شيرازى ، ص 251 ، سطر 13 .