جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى

925

تحفة الملوك ( فارسى )

نمىگردد هيچ كس مگر به متابعت نمودن آن‌ها و شقى نمىگردد مگر با انكار نمودن آن و ضايع ساختن آن‌ها . و ان ينصر اللّه سبحانه بقلبه و يده و لسانه فإنّه جلّ اسمه قد تكفّل بنصر من نصره و اعزاز من أعزّه . و امر نمود او را آن‌كه نصرت نمايد خداى سبحانه را به دست و دل و زبان خودش ، به درستى كه خدايى كه بزرگ است اسم او ، به تحقيق كه كفيل و ضامن شده است به نصرت دادن كسى كه نصرت او بنمايد و عزيز گردانيدن هركس كه اعزاز او بنمايد . و أمره ان يكسر نفسه من الشّهوات و يزعها عند الجمحات ، فإنّ النّفس أمّارة بالسّوء الّا ما رحم اللّه . و امر نمود آن را به آن‌كه بشكند شوكت خود را در نزد آرزوها و بازدارد نفس را در وقت سركشىها . به درستى كه نفس امر نماينده است به بدى ، مگر وقتى كه خداوند رحم بفرمايد و عصمت بدهد . ثمّ اعلم يا مالك أنّى قد وجّهتك إلى بلاد قد جرت عليها دول قبلك من عدل و جور ، و أنّ النّاس ينظرون من امورك فى مثل ما كنت تنظر فيه من أمور الولاة قبلك ، و يقولون فيك ما كنت تقول فيهم ، و إنّما يستدلّ على الصّالحين بما يجرى اللّه لهم على السن عباده ، فليكن احبّ الذّخائر إليك ذخيرة العمل الصّالح ، فاملك هواك و شحّ بنفسك عمّا لا يحلّ لك ، فإنّ الشحّ بالنّفس الأنصاف منها فيما أحببت أو كرهت . بعد از آن ، بدان اى مالك ! كه من روانه نمودم تو را به سوى بلادى كه جارى شده است بر آن بلاد ، دولت‌ها پيش از تو از طريقهء عدل و انصاف و جور و اعتساف ، و به درستى كه مردمان نظر مىنمايند از امور تو در مثل آن‌چه بودى كه نظر مىكردى در امور واليانى كه پيش از تو بودند ، و مىگويند در حق تو مدح و ذمى را كه بودى تو كه مىگفتى در حق واليان ، و اين است و جز اين نيست كه استدلال نموده مىشود بر صلاح صالحين به ذكرى كه جارى مىگرداند خدا از براى ايشان بر زبان‌ها بندگان خودش را ، پس بايد كه بوده باشد محبوب‌ترين ذخيره‌ها به سوى تو ذخيره گرفتن