جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
923
تحفة الملوك ( فارسى )
هستى تو از براى نصرت و نصيحت من همچنانكه بودم من از براى نصرت و نصيحت و خيرخواهى مر رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله . و در شجاعت و حسن خدمت از وصف و بيان مستغنى است . و آن حضرت را در حروب و جنگها غايت اعتماد بر او بوده است . و در چند موضع از نهج البلاغه وصف او را به غايت فرموده است ؛ از آن جمله ، فرموده است كه « و كان رجلا ناصحا و على عدوّنا شديدا ناقما فرحمه اللّه فلقد استكمل ايامه و لاقى حمامه و نحن عنه راضون اولاه اللّه رضوانه و ضاعف الثواب له » « 1 » ؛ يعنى بود مالك مردى ناصح و بدون غش و بود بر دشمنان ما شديد و انتقامكشنده ، پس رحم فرستد بر او خداى تعالى ! به تحقيق كه تمام نمود روزگار خود را و ملاقات نمود مرگ خود را و ما از او راضى هستيم و عطا فرمايد خداوند به او رضاى خود را و دو برابر گرداند ثواب را از براى او . و در نامهاى كه آن حضرت به اهل مصر نوشتهاند ، وقتى كه او را بر ايشان والى گردانيدند ، فرموده است كه « اما بعد فقد بعثت اليكم عبدا من عباد اللّه لا ينام ايام الخوف و لا ينكل عن الاعداء ساعات الرّوع اشدّ على الكفّار الفجّار من حريق النار و هو مالك بن الحارث اخو مذحج فاسمعوا له و اطيعوا امره فيما طابق الحق فانه سيف من سيوف اللّه لا كليل الظبة و لا نابى الضربته » « 2 » ؛ يعنى به تحقيق كه فرستادم من به سوى شما بندهاى را از بندگان خدا كه نمىخوابد در اوقات خوف ، و برنمىگردد از دشمنان در ساعات وهم و تشويش ، و شديدتر است بر بدكاران از سوختن آتش ، و او مالك پسر حارث است از قبيلهء مذحج ، پس گوش به سخن او بداريد و اطاعت امر او را بنماييد در آنچه مطابق حق است ؛ زيرا كه او شمشيرى است از شمشيرهاى خدا كه نه كند است دم آن و نه بىبرش است زدن آن . و در وقت شنيدن آن جناب خبر شهادت او را فرموده است كه « مالك و ما مالك لو كان جبلا لكان فندا لا يرتقيه الحافر و لا يرقى اليه الطائر » « 3 » ؛ يعنى مالك ! و چه مالك اگر كه بود كوهى هرآينه بود كوه يگانه و ممتازى كه بالا نمىرفت او را هيچ سمدارى و نمىپريد به بالاى آن هيچ پردارى . و بدانكه اشتر لقب مالك است و اشتر در لغت
--> ( 1 ) . صبحى صالح ، نهج البلاغه ، ص 407 و 408 ، كتاب 34 . ( 2 ) . همان ، ص 411 ، كتاب 38 . ( 3 ) . همان ، ص 554 ، رقم 443 .