جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
538
تحفة الملوك ( فارسى )
مجامله و نيكويى نفس است در وقت تنازع آراى مختلفه و احوال متباينه از روى ملكه و قدرت و بدون تزلزل و اضطرابى . پنجم دعت است و آن سكون نفس و مالك شدن زمام خود است در وقت حركت شهوت . ششم صبر است و آن مقاومت نمودن نفس است با هوا تا آنكه مطاوعت لذّات قبيحه از آن صادر نشود . هفتم قناعت است و آن تساهل نمودن و راضى شدن به هرچيزى است از مأكل و مشرب و ملبس كه اتفاق افتد و اكتفا نمودن به قدر ضرورت و ترك حرص در زياده بر آن و قطع طمع از آنكه در نزد غير او است . هشتم وقار است و آن آرام داشتن نفس است در وقت متوجه شدن به سوى مطالب تا آنكه مجاوزت از حد و خروج از اندازه از او صادر نشود . نهم ورع است و آن ملازمت نمودن نفس است مر اعمال حسنه و اجتناب نمودن از افعال قبيحه و راه نيافتن فتور و قصور بر آن . دهم انتظام است و آن ملكهء تقدير و ترتيب دادن و تحسين نمودن امور است بر وجه مصالح و موافق اغراض مطلوبه . يازدهم و دوازدهم حريّت و سخا است و آن دو عبارت است از همان دو معنى كه ذكر شد . اين است دوازده خصلتى كه حكما در تحت جنس عفّت دانستهاند . و بدانكه در تحت خصلت سخا هشت خصلت ايضا دانستهاند : اول كرم است و آن سهل بودن بر نفس است انفاق نمودن مال بسيار در امورى كه قدرش عظيم و نفعش عام باشد بر وجهى كه مصلحت اقتضاى آن نمايد . دويّم ايثار است و آن سهل بودن بر نفس است بذل نمودن مال و امثال آن را به غير با وجود احتياج داشتن خود . سيّم عفو است و آن آسان بودن بر نفس است ترك مكافات نمودن بدى غير را يا ترك طلب مكافات نمودن نيكى خود را با وجود تمكن و قدرت بر آن . چهارم مروّت است و آن رغبتى است صادق و واقعى كه حاصل مىشود مر نفس را در افاده نمودن و رسانيدن نفع را به غير و بذل نمودن قدر واجب و زياده بر آن . و حقيقت آن ، جمع نمودن و اتيان كردن به مصالح دينى و دنيوى است به طورى كه به هيچ كدام از آنها اخلالى نرسد و از سخط خداوند و مذمت مردمان ، هردو سالم ماند . پنجم نبل است و آن ابتهاج و سرور نفس است به ملازمت و مداومت نمودن مر افعال حميده و سيرتهاى پسنديده [ را ] . ششم مواسات است و آن معاونت دادن نفس است ياران و