جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى

896

تحفة الملوك ( فارسى )

برگزيده است او را بر شماها و زياد فرموده است او را وسعتى در علم و قوّتى در جسم . پس كثرت مال را مدخلى در سلطنت و امارت نمىباشد ، بلكه حكمت علمى و قوّت و توانايى جسمى مىبايد . و از آن‌جايى كه سابقا دانسته شد كه معيشت انسان در دار دنيا بايد بر وجهى باشد كه مرتبط به امر معاد و صلاح دين و كمال نفس او باشد ، پس سلطنت سلاطين و امارت پادشاهان ، كه نوع اعظم و اشرف از معيشت است ، بايد بر وجهى باشد كه بعد از رفع هرج‌ومرج و در ضمن انتظام يافتن امور مدن و عالم ، اهل مدن و خلايق را به امر معاد و اصلاح دين و كمال نفس و اطاعت و رضاجويى پروردگار خود مشغول سازد تا آن‌كه معيشت همگى ايشان از معيشت حيوانات ممتاز گردد و ثمرهء اخرويه بقاييه بر آن مترتب آيد . و از اين‌جا است كه فرموده‌اند كه « الّدين و الملك توأمان لا يتم احدهما الّا بالاخر » « 1 » ؛ يعنى دين و سلطنت توأم و به‌هم بسته‌اند و هيچ‌يك از آن‌ها به اتمام نمىرسد مگر به ديگرى ؛ چون‌كه اقامهء دين با عدم سلطنت سلطان و عدم نظام ، غير متحقق الوقوع است ؛ و امارت و سلطنت بدون دين ، طريقهء معيشت و معاشرت حيوانات است و ثمرهء معاديهء اخرويه ، كه شأن معيشت بنى نوع انسان است ، بر آن مترتب نمىگردد ؛ زيرا كه سلطنت به منزلهء قاعده و اساس ، و دين به منزلهء اركان است ؛ و اساس بىاركان ، ضايع و ناتمام و اركان بىاساس ، غيرمستقيم و خراب است . پس امارت و سلطنتى كه از براى بنى نوع انسان است و آيات و احاديث در مدح و فضيلت آن رسيده است ، همان امارت و سلطنتى است كه با دين توأم و به‌هم بسته باشد نه غير آن ؛ و لكن از آن‌جايى كه دين را بدون سلطنت و نظام اصلا تحققى و وقوعى نمىباشد و از براى سلطنت بدون دين تحققى و منفعتى فى الجمله مىباشد ، حصول نظام و دفع هرج‌ومرج بر آن مترتب مىگردد . لهذا خداوند و رسل و ائمه عليهم السّلام و هيچ‌يك از اهل عقل ، متعرض افنا و تخريب سلطنت سلاطينى كه سلطنت ايشان سلطنت حيوانيهء دنيويه و بدون دين بوده است و مىباشد ، نشدند و آن‌ها را بر خذلان و بر حال خود

--> ( 1 ) . بحار الأنوار ، ج 72 ، ص 354 / 67 و مفيد رحمه اللّه ، اختصاص ، ص 263 ؛ حديث اين‌چنين است : « الدين و السلطان اخوان توأمان لابد لكل واحد منهما من صاحبه » .