جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى

897

تحفة الملوك ( فارسى )

واگذاردند و تقيه و مدارات با ايشان نمودند ؛ چون‌كه سلطنت ايشان لااقل سبب حصول نظام و دفع هرج‌ومرج ، كه ضد نظام است ، بوده است و مىباشد و هر كس كه اهل آخرت و طالب دين است در ايام سلطنت ايشان به امر ديندارى خود مشغول و به خير مىرسد و منتفع مىگردد ، هرچند كه از براى خود صاحبان اين قسم از سلطنت ، نفع دينى و خير اخروى متصور نيست ، بلكه ضرر و هلاكت مىباشد و مثل چراغ و آتش مىباشند كه در سوختن و برافروختن خود ، غير را منتفع مىسازند . خوش‌تر ز عيش صحبت باغ و بهار چيست ؟ * ساقى كجاست گو سبب انتظار چيست ؟ پيوند عمر بسته به موييست هوش‌دار * غمخوار خويش باش غم روزگار چيست ؟ راز درون پرده چه داند فلك خموش * اى مدعى نزاع تو با پرده‌دار چيست ؟ مستور و مست هردو چو از يك قبيله‌اند * ما دل به عشوهء كه دهيم اختيار چيست ؟ « 1 » تحفه : [ 2 ] ، [ توأم بودن دين با امارت و سلطنت ] مخفى نماناد كه امارت و سلطنتى كه با دين توأم و به هم‌بسته و عموم و شمول آن بالنسبة به تمام مدن و اهل عالم است ، همان معناى امامت و وصايت نمودن رسول صلّى اللّه عليه و إله است كه صاحب آن در زبان شرع و در نزد محدثين ، به اسم امام ناميده شده است ؛ و حكما او را مدبّر عالم و انسان مدنى و ملك على الاطلاق گفته‌اند ؛ و فعل او را ، كه امامت و سياست است ، صناعت ملك و سياست فاضله گويند ؛ و دولت او را به اسم دولت حق ناميده‌اند ؛ چنان‌كه رسول را ، كه صاحب اوضاع كلى و مؤسس و مبلّغ احكام الهى است ، صاحب ناموس و شريعت ، و احكام او را ناموس الهى ناميده‌اند . و قبل از اين‌ها ايضا دانسته شد كه شأن امام و شغل وصى ، مثل رسول ، تبليغ و رسالت نمىباشد ، بلكه شغل و شأن او ، امارت و اصلاح حال رعيت است بر وجهى كه مؤدى به حفظ و اقامه نمودن آن‌چه را كه رسول تبليغ آن فرموده است ، بشود . و از اين‌جا است كه على بن ابى طالب عليه السّلام را به طريق حقيّت و ديگران را به طريق غصبيّت ، به اسم

--> ( 1 ) . ديوان حافظ ، ص 45 و 46 ، غزل 65 .