جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
532
تحفة الملوك ( فارسى )
پس عرض نمودند كه رضا به قضاى خداوند و تفويض به سوى خدا و تسليم نمودن مر امر خدا ، پس فرمودند كه « علماء حكماء كادوا أن يكونوا من الحكمة انبياء فإن كنتم صادقين فلا تبنوا ما لا تسكنون و لا تجمعوا ما لا تأكلون و اتّقوا اللّه الّذى اليه ترجعون » « 1 » ، يعنى اين قوم علما و حكما مىباشند و نزديك است كه از شدت حكمت ، انبيا بشوند . و بعد فرمودند كه اگر شما راستگو مىباشيد ، پس بنا منماييد مساكنى را كه در آن سكنا نمىگيريد و جمع منماييد آنچه را كه نمىخوريد و بپرهيزيد از خداوند ، آنچنان خداوندى كه به سوى آن رجوع مىنماييد . شاهدان گر دلبرى زين سان كنند * زاهدان را رخنه در ايمان كنند عاشقان را بر سر خود حكم نيست * آنچه فرمان تو باشد آن كنند اى جوان سروقد گويى بزن * پيش از آن كز قامتت چوگان كنند « 2 » و اما استكانت ، پس عبارت است از خضوع و انقياد و ذلت و آرام و سكينه داشتن و فروتنى نمودن ، كه حاصل نمىشود مگر بعد از خمود و جمود شهوت و رسيدن او به حد اعتدال و طاعت نفس ناطقه . و اما حظّ ، پس عبارت است از نصيب و سهم وافرى از منافع و خيرات ، كه ايضا موقوف است بر آرام داشتن و اعتدال يافتن قوهء شهويه و ساكن شدن شره و هيجان او . و اما راحت ، و او را دعت ايضا گويند ، پس عبارت است از خوشى زندگى و ساكن شدن نفس در وقت حركت نمودن قوهء شهويه و آرام داشتن او و مالك زمام خود شدن است . و اما تفقّه ، و او را انتظام ايضا گويند ، پس عبارت است از توجه نمودن در امور و ترتيب دادن و اندازهگيرى كردن امور خود را بر وجه وجوب و به حسب مصالح و اغراضى كه شرعا و عقلا مطلوب است . و اما خشوع ، پس عبارت است از همان معناى ذلت و تواضع و انقياد و آرامى كه در معناى استكانت ذكر شد ؛ و لكن بايد كه مراد از استكانت ، تواضع و انقياد و آرام در باطن قلب باشد و مراد از خشوع ، تواضع و آرام در ظاهر جوارح يا به عكس آن . و اما تذكر و تفكر ، پس تذكر حالتى است مر نفس را كه وامىدارد اين كس را بر قول و ذكر خداوند ، و تفكر حالتى
--> ( 1 ) . اصول كافى ، ج 2 ، ص 52 و 53 ، ح 1 . ( 2 ) . ديوان حافظ ، ص 133 ، غزل 197 .