جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
531
تحفة الملوك ( فارسى )
يدعوا اللّه فيستجاب له » « 1 » ، يعنى چگونه مىباشد شخص مؤمن ، ايماندارنده و حال آنكه سخط دارد و نارضا مىباشد به قسمت خودش و حقير مىشمارد مرتبه و منزلهء خودش را با آنكه حاكم بر او و بر تمام امور آن ، خداوند است كه همهء كردار او عدل و صواب است و هيچ شائبهاى از جور و ظلم در كردار آن نمىباشد ، و من ضامن مىباشم از براى كسى كه نيابد در دل خودش مگر رضا را آنكه بخواند خدا را ، پس استجابت بنمايد خدا مر دعاى او را . و خداوند تبارك و تعالى در احاديث قدسيه فرموده است كه « لا اصرف عبدى المؤمن فى شىء الّا جعلته خيرا له فليرض بقضائى و ليصبر على بلائى و ليشكر على نعمائى اكتبه يا محمّد ! من الصدّيقين عندى » « 2 » ؛ يعنى نمىگردانم بندهء مؤمن خودم را در هيچ حالى از حالات مگر اينكه گردانيدهام و دانستهام آن حال را خير و خوب از براى آن ، پس بايد كه راضى بشود به قضاى من و صبر بنمايد بر بلاى من و شكر بنمايد بر نعماى من ، و وقتى كه چنين نمود هرآينه مىنويسم و ثبت مىنمايم او را ، اى محمّد ! از جملهء صديقين در نزد خودم . و در حديث است ايضا كه « من رضى بالقليل من الرّزق قبل اللّه منه اليسير من العمل و من رضى باليسير من الحلال خفّت مؤونته و تنعّم اهله و بصّره اللّه داء الدّنيا و دواءها و أخرجه منها سالما الى دار السّلام » « 3 » ؛ يعنى كسى كه راضى بشود به قليل از رزق ، قبول مىفرمايد خداوند از آن ، قليل از عمل او و كسى كه راضى بشود به قدر كمى از حلال ، سبك مىشود مؤونت او ، و در نعمت به سر مىبرند اهل و عيال آن ، و نشان مىدهد و مىنمايد خداوند به او درد دنيا و دواى دنيا را ، و بيرون مىبرد خداوند او را از دار دنيا به طريق سلامت به سوى دار سلام . و جناب رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله در بعضى از سفرهاى خود برخوردند به كاروانى ، پس بعد از سلام نمودن ايشان به آن حضرت ، فرمودند كه چهچيزيد و كدام قومى هستيد شماها ؟ پس عرض نمودند كه ما مؤمنين و اهل ايمان مىباشيم ، پس فرمودند كه چهچيز است آثار و علامت حقيقت ايمان شما ؟
--> ( 1 ) . همان ، ص 62 ، ح 11 . ( 2 ) . همان ، ص 61 ، ح 6 ؛ حديث چنين است : « عبدي المؤمن لا أصرفه » . ( 3 ) . تحف العقول ، ص 331 .